دیده اید آدمهایی را که مدام پرخاش میکنند و به زن و بچه شان میپرند؟وقتی پای صحبت این جور آدمها مینشینید و دردشان را میپرسید،همه یک استدلال برای پرخاشهایشان میآورند:آنقدر گرفتاری داریم که به لبمان رسیده و دیگر کوچک ترین مسئله ای کنترلمان را از دستمان خارج میکند. داشتم فکر میکردم با رواج بیش از پیش این گونه ابتلائات در جامعه و پیچیده شدن مردم در انواع گرفتاریها،چه درسهایی میتوانیم از منابع دینی برای درمان دردهای عصبی و روانیمان بگیریم. مرحوم علامه محمد تقی جعفری در نقد و تعریضی بر آثار روانشناسانه پاولوف روسی میگفت که آنچه روانشناسی جدید تا کنون برای حل مشکلات درونی و روانی بشر آورده است،مثل نقل و نبات برای علم النفس قدیم است. نگاه کنید به متون دینی وآثار عرفانی جهان،ببینید چه کشفهاو چه شناختها از آدمی ارائه میدهند و در مقابل،آثار روانشناسانه جدید را ببینید که با همه آثار گرانقدر چقدر فقیرند. اکنون در آستانه عاشورا هستیم. نگاهی به حماسه آن اسوههای مسلمانی و انسانی بیندازیم.به راستی چگونه بود که آنها در عمق محنت و رنج و فشارها و استرسهای آن روز شگفت،استوار ایستاده بودند و بر مرگ لبخند میزدند و آرامششان حتی دشمن را به زانو در آورده بود.چگونه میتوانستند بار این همه رنج را بر دوش بکشند؟ پاسخ این سوال همان چیزی ست که ای بسا میتواند به هر انسانی در زندگی شخصیش درسهایی جاودانه دهد برای مبارزه با مشکلات و ایستادگی و صبر در مواقع مشکلات.درسی که رابطه ای مستقیم با ایمان مذهبی فرد،خودسازی و کسب انرژی مثبت از ادعیه و اذکار دینی دارد. مهم ترین راهکاری را که دین برای انسان در برابر مشکلات ارائه میدهد،توکل است.به زبان ساده،با نیرویی محدود ای بسا نمیتوان وزنه ای ۱۰۰ کیلویی را از جا تکان داد،اما با نیرویی برتر و والاتر،جابه جایی وزنههایی بیش از این هم ممکن میشود.تحمل دردها،با نیروی محدود بشری در بسیاری از موارد با بن بست مواجه میشود و فرد در چنین مواردی به پرخاش و در مراحل حادتر حتی به خودکشی میرسد، اما با مکانیسم توکل،روان آدمی به منبع انرژی لایزال و پایان ناپذیری وصل میشود،که میتواند بر هر دردی،اگر چه مهیب و شکننده باشد،غلبه کند. اگر کسی از این موضوع مطلع نباشد که تمامی امور زندگیمان به خواست و اراده چه کسی است، نمیتواند رفتاری توام با آرامش که نتیجه توکل عمیق است را دریابد و آیه و نشانههای آن را در زندگی فردی حس کند. توکل بسیاری از امراض روحی و روانی دیگر مانند حرص، حسد، دنیاپرستی، بخل و تنگنظری را از انسان دور می کند. زمانی که آیه شریفه و من یتوکل علیالله فهو حسبه را زمزمه میکنیم خود را در موفقیت و بینیازی میبینم. از سویی دیگر در سایه توکل بر خدا نور امید بر دلمان میتابدو به خاطر آن توان و استعداد انسان شکوفا میشودو در همه حال انسان احساس آرامش میکند هوش و قدرت تفکرش افزایش مییابدو در مشکلات دستپاچه و وحشت زده نمیگردد. امام علی علیهالسلام وقتی به خدا ایمان قلبی درستی داشته باشیم و معانی مصلحت و حکمت را به درستی درک کنیم میتوانیم این حس را در درون خود قوت ببخشیم که کارهای خود و خانواده خود را به دست باکفایت او بسپاریم. انسان به رحمت، حکمت، مصلحت و شفقت خداوند ایمان و اعتقاد دارد این اعتقاد حالتی را برای انسان بوجود میآورد که در تمامی لحظات خدا را میبیند و حس میکند، الا بذکرالله تطمئن القلوب با چنین حسی است که به آرامش میرسد. و آرامش را در درون خود ایجاد میکند. چنین شخصی با پدید آمدن حوادث سخت و تلخ در پی بروز ناکامیها دچار سردرگمی و شک و تردید نمیشود و همه و همه را مطلوب برای خود و نتیجه خواست خدا میکند و در نتیجه دچار اضطراب نمیشود.بیاییم قلبهایمان را با اطمینان و اعتماد به کسی پر کنیم که میفرماید: <بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.> ایمان به این واقعیتها انسان را به حقیقت توکل نزدیک میسازد و او را در زمره متوکلان واقعی قرار میدهد.
در زمینه مطالعات خانوادگی می توان به سه نوع از روابط اشاره نمود. اول: روابط همسران با یکدیگر . دوم: حقوقی که والدین بر گردن فرزندان دارند، و سوم حقوقی که فرزندان بر پدر و مادر دارند. در این مقاله قصد داریم به بخشی از این حقوق متقابل بپردازیم. ● حقوق فرزندان انتظارات را تعدیل کنید: برخی از والدین ناآگاه کودکان خود را همانند یک فرد بزرگ تلقی کرده و انتظارات مهمی از او دارند. این افراد بی تجربه کودک را در مقابل انجام ندادن کاری که در حد قدرت او نیست مؤاخذه کرده و گاهی تنبیه می کنند. آنان فکر نمی کنند که یک کودک را باید از افق دید او نگاه کرد نه از منظر خودشان. تمایلات، حالات و دنیای کودکان و نوجوانان دیدگاهی نسبت به خود آنان را می طلبد، که والدین برتر به آنان توجه کرده و آن را در معاشرت با کودکان مد نظر قرار می دهند. کودک مثل بزرگ ترها هنوز معنای، تعهد، انجام وظیفه و مسئولیت را درک نمی کند. امام صادق علیه السلام فرمود: «به فرزندان کارهای آسان بدهند و آنان را به کارهای مشکل وادار نکنند و به رنج و زحمتشان نیندازند و بر آنان ستم ننمایند و به آنان دروغ نگویند و بدانند اگر مرتکب اعمال شوند که فرزندشان به مرحله ی عاق والدین و قطع صله ی رحم برسند، آنان را به مرز کفر می رسانند.»(۱) چنین پدر و مادری با اعمال نسنجیده و انتظارات نا به جا، نه تنها فرزندان خود را به راه صحیح هدایت نکرده اند، بلکه آنان را به سوی انحراف و لغزش سوق داده اند. چشم پوشی از خطای فرزندان: والدین مهربان معمولاً سعی می کنند از فرزندان خود توقعات بی جا و بی مورد نداشته باشند و به خاطر لغزش ها و خطاهای نوجوانان از آنان انتقاد نکنند. آنان عادت ندارند از فرزندانشان خرده گیری نموده و دائم بچه هایشان را سرزنش کنند. ● حقوق والدین ▪ نیکی به والدین: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: خداوند متعال که در قرآن می فرماید: «و بالوالدین احسانا» چه معنی دارد و چگونه می توان به پدر و مادر نیکی نمود؟ امام فرمود: احسان این است که با آنان نیک رفتار باشی، آنان را مجبور نکنی که نیازهای خود را از تو درخواست کنند گرچه غنی باشند. از حال و روزگار آنان مشکلاتشان را درک کنی، آیا خداوند نمی فرماید: به مقام نیکوکاران نمی رسید مگر از آنچه را که دوست دارید انفاق بکنید؟ سپس امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر آنان به سن پیری رسیدند، کمترین اهانتی را به آنان روا مدار و بر سر آنان فریاد نزن.» یعنی اگر تو را ناراحت کردند تو به آنان اهانت نکن و اگر تو را زدند بر سرشان داد و فریاد نکن و سخنان تند نگو، «قل لهما قولاً کریماً» به آنان سخن نیک و محبت آمیز بگو مثلاً به آنان بگو «خداوند شما را ببخشد.» این از تو گفتاری نیک است. و اما این که خداوند فرمود: بال های مهر و محبت خود را بر پدر و مادرت بگستر، یعنی با نگاه های مهرآمیز و رأفت انگیز دل آنان را به دست آور و هیچ گاه صدای خود را بالاتر از صدای پدر و مادر نکن و دست خود را بالای دست آنان قرار نده و از قدم های آنان جلوتر مرو.(۲) ▪ نیکی برای همیشه: امام صادق علیه السلام فرمود: «چه مانعی دارد یک شخص مسلمان به پدر و مادرش نیکی کند؟ زنده باشند یا مرده! به این ترتیب که از جانب آنان نماز بخواند، صدقه دهد، حج گذارد و روزه بگیرد، تا ثواب آنچه کرده هم چنانکه برای والدین است برای خود او هم باشد. افزون بر این، خداوند متعال به سبب این احسان و نیکی خیر بسیاری را برایش عطا می کند.(۳) امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «اگر دوست داری عمری طولانی داشته باشی پدر و مادرت را خوشحال کن».(۷) ▪ خوش رفتاری به والدین: رسول خدا صلی الله علیه وآله یک خواهر و یک برادر رضاعی داشت. روزی خواهر نزد پیامبر آمد، وقتی نگاه آن حضرت بر او افتاد با شادمانی از جا بلند شد و زیر انداز خود را برای او بگسترد و وی را روی آن بنشانید و با خوشحالی و روی گشاده با او به گفتگو نشست. پس از مدتی او بلند شد و رفت، اتفاقاً بعد از رفتن خواهر، برادرش نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمد. اما آن حضرت به اندازه ی خواهر، به وی احترام نکرد. از پیامبر علت این رفتار متفاوت را سؤال کردند، در پاسخ فرمود: خواهرم بیش از برادرم به پدر و مادر خدمت می کرد.(۴) آیا می دانید که نگاه مهر آمیز به چهره والدین عبادت محسوب می شود؟ و در حدیثی رسول خدا فرمود: «هیچ شخصی به سیمای پدر و مادر خود نگاه محبت آمیز نمی کند، مگر اینکه خداوند متعال در مقابل هر نگاه او ثواب یک حج قبول شده عطا می کند». به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض شد: «یا رسول الله! اگر فردی هر روز صد مرتبه به چهره ی پدر یا مادرش نظاره کند باز هم این پاداش را دریافت خواهد کرد؟» فرمود: «آری، اگر روزی صد هزار بار هم این کار را انجام دهد، ثواب صد حج پذیرفته خواهد داشت.»(۵) ▪ شاد کردن والدین: فرزندان صالح از هر فرصتی برای خیرخواهی و شاد کردن پدر و مادر خویش بهره می گیرند. این عمل نتایج مثبت و پرباری را برای آنان به همراه دارد. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «استراحت در بستر به خاطر نیکی به والدین که آنان را شاد نمائی و آنان نیز با چهره ای بشاش با تو سخن بگویند بهتر از این است که با شمشیر در راه خدا جهاد کنی و در مقابل اگر کسی والدین خود را خشمگین کند نماز او پذیرفته نیست.»(۶)
پی نوشت ها : ۱- الکافی، ج ۶، ص ۵۰ حدیث ۶. ۲- بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۴۰. ۳- (بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۴۷). ۴- وسائل الشیعهٔ، ج ۲۱، ص ۴۹۹ و ۴۸۹. ۵- مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۰۴. ۶- کنز العمال، ج۱۶، ص ۴۷۶. ۷- بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۸۱. منبع: حقوق متقابل والدین و فرزندان، نوشته پاک نیا، با تلخیص
اگر دو نفر مقصود یکدیگر را بفهمند و مطلب همدیگر را درک کنند، با هم تفاهم دارند. تفاهم درمیان اعضای خانواده، سبب به وجود آمدن آرامش میشود. اعضای خانواده با تلاش، صبر، حوصله و علاقه میتوانند یکدیگر را بهتر بشناسند و به تفاهم برسند. در نتیجه، دوستیها، صمیمیّتها و همدلیها بیشتر و برخوردها و اختلافها کمتر میشود. به یک نمونه توجّه کنید: خانوادهی نیکنام، سه بچّه دارند. دو دختر پانزده و هفده ساله و یک پسر سیزدهساله. آقای نیکنام از خانوادهی خود راضی است. او میگوید: من با خانوادهام صمیمی هستم، با آنان به راحتی صحبت میکنم، با فرزندان خود بازی میکنم، با آنان به گردش میروم و از همه مهمتر، با آنان دوست هستم. من و همسرم در مورد زندگی و رفتار با فرزندانمان ،توافق داریم؛ به همین دلیل احساس خوشحالی و رضایت میکنیم. آقای نیکنام و همسرش سعی میکنند راه و روش زندگی را به فرزندانشان یاد بدهند. آنان اشتباهات فرزندان را به طور غیرمستقیم تذکّر میدهند. اجازه نمیدهند، بچّهها از یکدیگر شکایت کنند. خودشان نیز بداخلاقی نمیکنند و از چیزهایی صحبت میکنند که برای همه جالب است. اعضای این خانواده، دور هم جمع میشوند، با هم صحبت میکنند، مشکلاتشان را بیان و دربارهی مسایل مختلف، اظهارنظر میکنند. آقای نیکنام و همسرش با رفتارهای مناسب، به فرزندان خود اعتماد به نفس میدهند. علاوه بر این فرصتی برای راهنمایی فرزندان به دست میآورند. بسیاری از والدین که دربارهی روابط خود با فرزندان فکر نکردهاند با ناامیدی میگویند: نمیدانیم با این بچّهها چه کنیم؟ هر کاری از دستمان برمیآمد، انجام دادیم؛ ولی درست نشد. این والدین میتوانند با مطالعه و مشورت با مشاور خانواده، مشکل را حل کنند.
● مشاوره ازدواج مراجعانی هستند که در انتخاب همسر به صورت ایده آلی فکر می کنند و چنانچه معیارهای ازدواج با ایده آل آنها تطبیق نکند، آن را رد می کنند. لازم است به این مراجع به طور مستقیم تفهیم گردد که به ندرت مواردی پیش می آید که همه شرایط به طور کامل فراهم باشد، زیرا معیارهای مورد توجه در همسر گزینی نسبی است. یکی از راه هایی که وجود دارد، آن است که به عوامل مختلف امتیاز داده شود و براساس مجموع امتیازات انتخاب صورت گیرد. در این روش باید به این نکته توجه شود که امتیاز یک عامل، عامل دیگری کاملاً نپوشاند ( مثلاً سطح تحصیلات ، امتیاز سن را نپوشاند ) زیرا عامل سن نقش مهمی در زندگی زناشویی دارد. در انتخاب همسر هر عاملی به تنهایی باید از حداقل امتیاز برخوردار باشد تا جمع امتیازات مبنایی برای مقایسه و انتخاب قرار گیرد. مراجعانی هستند که در انتخاب همسر به صورت ایده آلی فکر می کنند و چنانچه معیارهای ازدواج با ایده آل آنها تطبیق نکند، آن را رد می کنند. لازم است به این مراجع به طور مستقیم تفهیم گردد که به ندرت مواردی پیش می آید که همه شرایط به طور کامل فراهم باشد، زیرا معیارهای مورد توجه در همسر گزینی نسبی است. یکی از راه هایی که وجود دارد، آن است که به عوامل مختلف امتیاز داده شود و براساس مجموع امتیازات انتخاب صورت گیرد. در این روش باید به این نکته توجه شود که امتیاز یک عامل، عامل دیگری کاملاً نپوشاند ( مثلاً سطح تحصیلات ، امتیاز سن را نپوشاند ) زیرا عامل سن نقش مهمی در زندگی زناشویی دارد. در انتخاب همسر هر عاملی به تنهایی باید از حداقل امتیاز برخوردار باشد تا جمع امتیازات مبنایی برای مقایسه و انتخاب قرار گیرد. بسیار دیده شده است که دخترانی زیبا و واجد همه شرایط به علّت در نظر گرفتن ضوابط ایده آلی در انتخاب همسر، خواستگاران زیادی را رد کرده اند و با بالا رفتن سن به اصطلاح پیر دختر شده اند و دیگر کسی به سراغ آنها نیامده؛ ناچار به ازدواج نامناسبی تن در داده اند. همچنین در مورد پسران که در خواستگاری از دخترانی با ضوابط ایده آلی موفق به ازدواج نشده اند، با گذشت زمان با حالت سرخورده از ازدواج منصرف شده و تمام عمر را به تنهایی گذرانده اند ، یا به ازدواج نامناسبی رضایت داده و تمام عمر را در زندگی زناشویی ناشادی به سر برده اند. مشاوران باید با مقایسه موارد ناموفق، مراجعان را به سوی واقعیت سوق دهند؛ و توقع آنان را تا حّد معقول و عملی تعدیل کنند و از بین موارد موجود به انتخاب احسن بپردازند. در ایران رسم است که دختران یک خانواده به ترتیب سن ازدواج کنند و چنانچه یکی از دختران بزرگتر به عللی در خانه بماند و خواهران کوچکتر ازدواج کنند، این امر برای آن دختر و خانواده مصیبتی است. این وضعیت از نظر روانی خرد کننده است و خردکنندگی آن بیش از آنچه مربوط به اصل موضوع باشد به طعنه و نیش زبان های دیگران برمی گردد که چرا خواهران کوچک او عروس شده اند و برای او خواستگار پیدا نشده است؛ حتماً او عیبی دارد؛ یا ... در این موارد ممکن است تحت فشارهای اجتماعی و رسم های سنتی ازدواج نامناسبی انجام گیرد. دختری که خواهران کوچک او عروس شده اند برای رهایی از طعنه و سرزنش و تهمت دیگران یا برای رهایی از مزاحمت ها و نظرهای افراد ناباب و بوالهوس، احتمال دارد به ازدواج غیرمعقولی دست بزند و عمری را ناشاد به سر برد ؛ چنانچه این دختر به موقع تحت شرایط عادی به انتخاب می پرداخت ، گرفتار حالتی این چنین نمی شد. مشاوران به چنین دخترانی باید توصیه نمایند، از ازدواجی که در آن ناهماهنگی های بارز وجود دارد، پرهیز کنند و فشار اجتماعی را تا فراهم شدن شرایط نسبتاً مناسب تحمل کنند و به محض ایجاد امکان با دیده اغماض و انعطاف برای ازدواج اقدام کنند. مشاوره با نوعروس و تازه داماد اغلب با نوعروس ها و تازه دامادهایی مواجه می شویم که پس از چند ماه یا چند هفته زندگی مشترک اختلافشان شروع و گاه به مراحل حادی منجر می شود. روزهای اول ازدواج معمولاً توأم با عشق و دلدادگی است و جاذبه های جنسی روی تمام نابرابری های دیگر سرپوش می گذارد؛ ولی پس از مدتی که انگیزه های جنسی ، عشق و دلدادگی ، قدرت نخستین خود را از دست داد؛ عوامل دیگر خودنمایی می کند. در این دوره است که مشاور نقش مهمی به عهده دارد. مشاوران در مواجهه با چنین مراجعانی با توجه به مقتضیات و شرایط هر مورد باید از روش های متفاوتی استفاده نمایند. برای توجیه مطلب به چند مورد اشاره می شود: ۱) دختر و پسر همه جهات را رعایت نموده و انتخاب مناسب نموده اند، ولی مشکلی که دارند تطابق و سازگاری آنان با شرایط جدید است. آنها از خانواده جدا شده و ارتباط خود را با پدر، مادر، خواهران و برادران از دست داده اند. آنها مسئولیت جدیدی را پذیرفته اند و گاه از شهر و دیار و والدین خود نیز دور شده اند. مشاور در ارتباط با چنین مراجعانی که بهتر است در یک جلسه سه نفری ( مشاور، نوعروس و تازه داماد) انجام گیرد، باید مراجعان خود را در سازگاری با شرایط جدید و در نظر گرفتن عوامل تداوم زناشویی یاری نماید. ۲) در مورد زن و مردی که انتخاب مناسب نداشته اند، مثل دختر ۱۸ ساله ای که با مرد۴۰ ساله ازدواج نموده و پس از مدتی متوجه شده که شوهر وی پاسخگوی نیازهای روانی و جنسی وی نمی باشد ، زندگی زناشویی به محیط سرد و ناشادی تبدیل می شود. در این موارد مشاور باید زوج ها را به تعدیل تمایلات و ارضای نیازها یا استفاده از برنامه های جبرانی متوجه سازد. در مورد شوهر مسنّی که با دختری کم سن و سال ازدواج نموده، پر کردن اوقات فراغت وی با برنامه های مورد علاقه همسرش نظیر مسافرت کردن، برنامه های هنری و ورزشی، مفید خواهد بود.
برای صدمین بار به ساعتش نگاه میکند. گرمای هوا هم انگار عقربهها را بیحوصله کرده. سومین چراغ سبز هم قرمز میشود و او پشت ترافیک مانده است. عجله ندارد. کاری هم ندارد. عادت کرده به پرسهزدن در خیابانهای شلوغ ترافیکزده و دورهکردن داستانهای خانهای که با همه سکوتش پر از هیاهو است؛ هیاهویی نفرتانگیز از صداهایی که نمیخواهند همنوا شوند. خسته است؛ آنقدر خسته که یادش میرود چراغ سبز است و موقع حرکت! خسته است؛ آنقدر که صدای بوق ماشینها هم نمیتواند بیدارش کند. شاید خیلی راحت بتوانیم دلایلی برای ترافیک این روزها پیدا و شروع کنیم به شمارش اما به سختی میتوان قبول کرد که یک دلیل اینبار ترافیکی محیط نامناسب خانهها است. خانههایی که هر روز کوچکتر و کوچکتر میشوند. خانههایی که دیگر حتی با ورود به آنها و بستن در و پنجره از هجوم سر و صدای بیرون در آرامش نیستیم و خلاصه خانه برای بسیاری تبدیل شده به خوابگاهی چند ساعته برای تجدید قوا و به بیرونزدن. اما در میان همین خانههای کوچک؛ خانههایی که قرار است محل آرامش افراد باشند، پیدا میشود خانههایی که کوچکترین مشکلشان ابعاد آنها است و بزرگترین مشکل روابطی که در میان آدمها جاری است. ● خشک و خشن یا مهربان و صمیمی؟ پروفسور دکتر محمدحسین فرجاد، آسیبشناس، با تقسیم روابط درون خانواده به چهار گروه صمیمی و مهربان، متعادل و عادی، خشک و خشن، سرد و بیروح گفت: «اعضا در دو گروه اول میتوانند به خوبی در کنار هم زندگی کنند اما تحقیقات نشان داده که بیشتر دختران فراری وابسته به دو گروه خشک و خشن و سرد و بیروح هستند. اعضای این خانوادهها به خصوص جوانان در معرض فریبخوردن، روابط ناسالم و فرار قرار میگیرند.» به اعتقاد پروفسور فرجاد، ممکن است جامعهای که از خانوادههای نامنسجم رنج میبرد در معرض ازدیاد افرادی قرار بگیرد که کارشان پرسهزدن در خیابانها است که اولین اثر بارز آن افزودن بار ترافیکی است. ● سرپناهی گرم یا سقفی خیالی؟ اما معنای خانه به جز این ظاهری که میبینیم و برای بهدست آوردنش بهترین سالهای عمرمان را خرج میکنیم چیست؟ دکتر مهرینژاد، روانشناس، در پاسخ به این سوال میگوید: «خانه در معنای واقعی خود سرپناهی است برای افرادی که نیازهای غریزی، فکری و عاطفی خود را در آن برآورده میکنند و همچنین جایی برای استراحت و بهدست آوردن آرامش.» او با عنوان اینکه در بسیاری موارد از خانواده تنها پوسته نازک اسم آن باقیمانده و نهتنها نیازی در آن برآورده نمیشود بلکه موجب آزار و اذیت اعضایش میشود، گفت: «فروکشکردن عطش جوانی، عدم پختگی افراد در تصمیمگیری برای ازدواج و بیماریهای شخصیتی میتواند خانوادهها را به این سمت بکشد در صورتی که اگر خانواده به مرحله بحران نرسیده باشد میتوان به صورت ارادی اوضاع آن را کنترل کرد.» اما اگر اعضای خانواده مهارت این کنترل را نداشته باشند و یا نخواهند اوضاع را به حال عادی برگردانند آیا نهادی را میتوان پیدا کرد که جای خالی خانواده را پر کند؟ ژاپنیها استاد کارهای عجیب و غریباند. یکی از کارهایشان هم ایجاد یک کمپانی بود که اعضای خانواده اجاره میداد و ژاپنیها میتوانستند با یک تماس، خاله، دایی و یا عمو عمه و پدر و مادر اجاره کنند که این افراد نقش یک عضو خانواده را برای آنها در مدت معینی بازی میکردند. دکتر مهرینژاد در این باره میگوید: «جامعه غرب از خیلی سالها پیش با این پدیده روبهرو بوده است، با این حال هنوز هیچ نهادی نتوانسته جای خالی خانه و خانواده را برای افراد پر کند.» ● کمی به خانهات برس! شاید برایتان جالب باشد که بدانید فضای خانه هم میتواند نمودی از وضعیت اعضای خانواده باشد و یا بر احوال آنها تاثیر بگذارد. نبود نور کافی، دیوارهای سیاه و کثیف، جریان نداشتن هوا و بستهبودن پنجرههایی که سالی یک بار هم باز نمیشوند، چیدمان نامناسب و حتی انتخاب رنگهایی که اعصاب را تحریک میکنند یا موجب افسردگی میشوند، در معرض دود و سر و صدا بودن به علت محل جغرافیایی خانه از جمله مواردی است که نادیده گرفتنشان در طولانیمدت بهطور غیرمستقیم روی افراد و روابطشان تاثیر منفی میگذراند و هرکدام از افراد را به نوعی آزار میدهد؛ چه مادر خانهداری را که زمان زیادی را درخانه میگذارد و چه پدری که به دلیل نوع شغلش ساعات کمی در خانه است. ● آدمهای فراری در خیابانهای شلوغ بازنگری دوباره روح و جسم خانه میتواند تا حدود بسیار زیادی گره از روابط نزدیکترین آدمها باز کند، آدمهایی که به قول دکتر مهرینژاد با لجاجت و خودخواهیهای بچهگانه نه تنها حیات یک خانواده را تهدید میکنند که با تحویلدادن افرادی که نابسامانی خانه آنها را به خیابانها میکشد، زندگی دیگران را نیز در معرض تهدید قرار میدهند.
توی پادگان با یک جملهی کوتاه، همه سربازها صاف و مؤدب و آرام آمادهی شنیدن دستورات میشند. چارهای هم نیست اگه فرمانده اینطوری برخورد نکنه باور کنید ادارهی این همه سرباز ممکن نیست. ولی تو خونه چی؟ مردهایی هستند که خونه را با پادگان اشتباه گرفتهاند. سریال پدرسالار که یادتون هست. گمان نمیکنم هیچ مردی توانسته باشه برای مدتی طولانی با روحیه نظامی گرمی خونهاش را اداره کرده باشه. ناسلامتی خونه یعنی محل زندگی چندنفری که اگر تو محیط کار و بیرون از خونه مدیر و کارمند و معاون و معلم و مهندس و دکترند تو خونه همه یکرنگ و یکدلند. اگر حرفزدن سالم را تمرین نکنیم مطمئن باشیم هیچوقت نمیتونیم از یک زندگی سالم لذت ببریم. خانمها و آقایان یادتون نره که: ”خونه پادگان نیست“.
مهندس، دکتر، مدیر، کارمند، کارخانهدار، معلم و ... هر که هستی و در هر محیطی کار میکنی حتماً شرایط محیط کارت را رعایت میکنی. نمیگذاری از موقعیتت سوءاستفاده بکنند. شخصیت و وقارت را حفظ میکنی. ولی تمام این حرفها مربوط به همان محیط کار است و ربطی به محیط خانه ندارد. میز و پرونده و ریاست و پرستیژ و هر چه را که اونجا داری و برایت واقعاً مهم است پشت در خانه بگذار و برو تو خونه. تو خونه که هستی همسرت و بچههایت، دختر و پسر، کوچک و بزرگ، همه سر یک سفره مینشینید، از یک غذا میخورید، در یک فضا استراحت میکنید. درست است که پدر مدیر خانواده است، ولی مدیریت به معنای این نیست که خانه پادگان باشد و پدر فرمانده. مدیریت عاطفی و اخلاقی تو باید در کنار مدیریت عقلانی، اقتصادی، تربیتی و دینی خودش را نشان بدهد. زن و بچههای ما که فقط شکمشان گرسنه نیست که صبح تا شب تلاش کنیم تا فقط انواع و اقسام خوردنیها و تنقلات را براشون آماده کنیم. بعضی وقتها دل زن و بچههامون لک می زند برای یک خندیدن، آن هم از نوع خیلی طبیعی و صمیمیاش نه فقط با خواندن اس.ام.اس و دیدن سریال طنز تلویزیون. آنهایی که خیلی خیلی انسانهای بزرگی بودند حتی خیلی بزرگتر از کسانی که در نظر ما بزرگ هستند تو خونه بچههاشون را روی کمرشون سوار میکردند و دولادولا راه میرفتند تا کوچکترها بخندند و شاد باشند. این خیلی بیانصافی است که تمام خنده و شادیمون را بیرون از خانه تأمین کنیم ولی تو خونه به هیچ کس اجازهی یک لبخند ندهیم. نه این که رسماً اعلام کنیم و بخشنامه بدهیم که «تو خونه شوخی و خنده ممنوع». بلکه با نوع برخورد و اخم و رفتار و حرکات و اظهار خستگیهای پی در پی محیط خانه را مثل زندان – البته بعضی زندانها – بکنیم. فراموش نکنیم که زن و بچههامون فقط نان و غذا و مسکن لازم ندارند، خنده و شادی و تفریح و سرگرمی هم جزء نیازهای آنها است.
مدیریت خانه، کاری تمام وقت است. متأسفانه در کشور ما این فعالیت هنوز به صورت علمی شناخته نشده است. مدیریت خانواده کاری مستمر است که از والدین به خانواده و فرزندان تسری پیدا می کند. درباره مدیریت خانه سلسله مباحثی مطرح است که به بخشی از آنها اشاره می شود. الف) اصول مدیریت در خانواده - برنامه ریزی زندگی براساس اهدافی که شرع، عرف، اخلاق و عقل حکم می کند. - در نظر گرفتن ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در برنامه ها. - اجرای اصل فعالیت هر عضو خانواده به اندازه ی توان و استفاده هر عضو به اندازه نیاز. - احترام به بزرگترها و توجه به کوچکترها. - ایجاد محیطی مناسب به منظور دستیابی به همکاری چندجانبه میان افراد خانواده. - تقسیم عادلانه ی کارها میان افراد خانواده. - توزیع وظایف خانه میان افراد و آموزش فرزندان برای انجام بهتر کارها به جای انجام آن کار به وسیله پدر یا مادر. ب) شیوه مدیریت خانواده طی دو قرن گذشته، علاوه بر شیوه ی مدیریت سنتی، شیوه مدیریت مشارکتی نیز مورد استفاده قرار گرفته که نتایج خوبی داشته است. وجود قوانین برای ایجاد انضباط در جوامع و گروه های انسانی لازم است. ولی در خانواده هایی که قوانین بدون مشارکت اتخاذ می شود، همیشه اعضاء این قوانین را تحمیلی تلقی می کنند. اگر مردم و گروه ها در وضع قوانین دخالت داشته باشند، آن را بهتر درک کرده، با انگیزه ی قوی تری در اجرای آن می کوشند و با دیده احترام به آن می نگرند. در خانواده های جدید، کودکان و نوجوانان، حکم انسان صاحب عقل و احساس را دارند. وقتی به افراد خانواده این فرصت داده شود که در تدوین قوانین و خط مشی خانواده مشارکت داشته باشند، آنان احساس بهتری نسبت به خود خواهند داشت. ج) جلسات خانوادگی به منظور اجرای یک روش مدیریت مشارکتی، لازم است خانواده ها به صورت مرتب جلسات خانوادگی داشته باشند. ▪ این جلسه ها یک گردهمایی منظم و برنامه ریزی شده با شرکت همه ی افراد خانواده است تا در آن اعضا: ـ حرف ها و دردو دل های یکدیگر را بشنوند. ـ کارهای خانه را بین یکدیگر تقسیم کنند. ـ شکایات خود را عرضه کنند. ـ اختلاف ها را برطرف کنند. ـ راه های جدیدی برای حل مشکلات خانواده ارائه کنند. د) مقررات شورای خانواده ▪ مقررات این شورا می تواند شامل این موارد باشد: ـ همه افراد خانواده در شورا حق اظهار نظر دارند. ـ همه افراد خانواده در تصمیم گیری شریک هستند. ـ ریاست این شورا باید دوره ای و در اختیار افراد بالغ باشد. ـ پدر، مادر و فرزندان بزرگتر، ریاست آن را به ترتیب برعهده دارند. ـ شورا باید دستور کار داشته باشد و برنامه های آن از قبل نوشته شده باشد. ـ جلسات شورا باید به طور مداوم تشکیل شود. ـ در مواقع اضطراری، جلسات فوق العاده تشکیل شود. ـ حکم شورا باید برای همه افراد خانواده لازم الاجرا باشد. و) اجزای برنامه ریزی در خانواده اساسی ترین موضوع در تشکیل و بقای یک خانواده، داشتن هدف مشخص است. هدف نقطه ای است که کوشش ها برای رسیدن به آن صورت می گیرد. هدف های یک خانواده در درازمدت، ادامه ی نسل و تعالی اعضاء از لحاظ مادی و معنوی است. خانواده در راه رسیدن به این اهداف اصلی، هدف های فرعی و مقطعی دیگری از قبیل تربیت، آموزش و انتخاب همسر خوب و شغل مناسب برای فرزندان را نیز مدنظر قرار می دهد. فعالیت های اقتصادی به منظور کسب درآمد کافی برای گذران زندگی فعلی و داشتن پس انداز برای ایام پیری، از جمله هدف های مادی محسوب می شود. در فرآیند دستیابی به این اهداف ، خانواده باید از اصول خاص که در جامعه دارای ارزش و احترام است، پیروی کند.
خانواده یکی از ارکان مهم و اساسی هر جامعه ای می باشد . خانواده محل تجلی بسیاری از خواسته های جامعه است و شکوفایی هر جامعه ای در شکوفایی نهاد خانواده نهفته است ، مدیریت هر خانواده نیز نقش بسزایی در رشد و شکوفایی سازمان ها اعم از دولتی و خصوصی دارد و بسیاری از اصول و مقررات سازمان ها نیز نشأت گرفته از اصول و مقررات حاکم بر خانواده ها می باشد . خانواده به منزله یک واحد منسجم و پویا می باشد که در جهت نیل به اهداف واحد گام برمی دارد و همه اعضای یک خانواده می بایست همگام با یکدیگر در جهت تأمین خواسته های مشروع خانواده تلاش و حرکت نمایند . به منظور تأمین خواسته های مشروع خانواده لازم است خانواده ها همانند سازمان دارای اهداف و برنامه های مشخص و معین باشند و برای رسیدن به این اهداف و برنامه ها اصول و موازینی را به کار ببرند که اهم این اصول و موازین به شرح ذیل می باشد : ۱) اصل وحدت هدف : یکی از اصول مهم و اساسی در مدیریت خانواده ، داشتن هدف و یا اهداف واحد می باشد . هر خانواده باید برای خود هدف یا اهداف واحدی داشته باشد و تمام سعی و تلاش خانواده بر این باشد که اهداف همسو و هم جهت باشد . داشتن اهداف متضاد و متفاوت می تواند مشکلاتی را در فرآیند سازگاری خانواده ایجاد و خانواده را دچار دوگانگی یا چند گانگی نماید . ۲) اصل وحدت مدیریت : یکی دیگر از اصول مدیریت خانواده ، وحدت رویه در مدیریت خانواده و مدیریت واحد در خانواده می باشد . منظور از وحدت مدیریت این است که خانواده دارای مدیر واحدی باشد و مدیریت و هدایت اهداف و برنامه های خانواده را پذیرفته باشد . البته داشتن یک مدیر واحد در خانواده به مفهوم این نیست که سایر اعضای خانواده نقشی در مدیریت و اداره امور خانواده ندارند بلکه به این مفهوم است که مدیر خانواده نقش هماهنگ کننده بین اعضای خانواده را دارد و صرفاً در تصمیم گیری های اساسی که اعضاء خانواده می بایست تابع نظرات مدیر خانواده باشد و در سایر موارد تصمیمات تعامل محور باشد. ۳) اصل تقسیم کار : یکی دیگر از اصول مدیریت در خانواده اصل تقسیم کار می باشد . اصل تقسیم کار به این مفهوم است که هر کس در خانواده متناسب با نقش و توان خود مسئولیتی را بپذیرد و همگام با سایر اعضای خانواده به منظور تحقق اهداف و برنامه های خانواده ایفای نقش نماید . یکی از مزیت مهم اصل تقسیم کار در این است که از هر کس متناسب با مسئولیتی که بعهده او گذاشته شده انتظار می رود که وظایف خود را به نحو احسن انجام داده و پاسخگوی سایر اعضای خانواده باشد و این احساس که همه مسئولیت ها بر دوش یک نفر باشد و سایرین وظیفه ای در قبال خانواده نداشته باشد . کاهش یافته و حس و روحیه تعاون و همکاری در خانواده جایگزین حس عدم مسئولیت پذیری گردد . ۴) اصل مشورت : یکی از اصول مهم و اساسی در مدیریت خانواده اصل مشورت و تبادل نظر در بین اعضای خانواده می باشد . هر یک از اعضای خانواده متناسب با ظرفیت و توانایی های خود همچنین متناسب باشد مکانی و زمانی وظیفه دارد که در پیشبرد اهداف خانواده بحث و تبادل نظر نموده و هم از تجارب سایر اعضای خانواده در تصمیم گیری ها بهره مند باشد و هم خود با توجه به تجارب خود سایر اعضای خانواده را در تصمیم گیری ها بهره مند سازند . کاربرد این اصل در مدیریت خانواده موجب حس تفاهم و همدلی خانواده می گردد و خانواده احساس هویت و ارزشمندی بیشتری می یابد و میزان مشارکت و همکاری اعضاء در پیشبرد اهداف خانواده افزایش می یابد . ۵) اصل برنامه ریزی : یکی دیگر از اصول مدیریتی خانواده اصل برنامه ریزی می باشد . منظور از اصل برنامه ریزی این است که مدیریت خانواده برای پیشبرد اهداف خانواده می بایست متناسب با منابع موجود در خانواده برنامه ریزی و نیازهایی را بر اساس سلسله مراتب نیازها و ترتیب تقدم هر کدام از نیازها اولویت بندی نماید . اصل برنامه ریزی موجب ایجاد تعادل درخواستهای منطقی خانواده می گردد و خانواده را در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده رهنمود می سازد . ۶) اصل نظم و انضباط : شاید به جرات بتوانیم بگوئیم که یکی از اصول مدیریت در خانواده وجود نظم و انضباط دقیق و منطقی در بین تک تک اعضای خانواده در انجام وظایف و تکالیف محوله می باشد . چنانچه بدون وجود نظم و انضباط در خانواده هر سعی و تلاشی قرین موفقیت نخواهد بود . بنابراین لازمه پیشبرد اهداف و برنامه ها وجود نظم و انضباط حاکم بر فضای خانواده می باشد و این مهم بعهده مدیریت خانواده می باشد که با ایجاد نظم و انضباط و نظارت بر فعالیت های اعضای خانواده به حداکثر نتیجه مطلوب برسد . ۷) اصل تصمیم گیری : یکی دیگر از اصول مدیریت خانواده اصل تصمیم گیری است . لازمه تصمیم گیری در اداره امور خانه این است که مدیر خانواده پیرامون موضوع یا مسئله که قرار است درباره آن تصمیم گیری شود اطلاعات لازم را کسب نموده و پس از جمع آوری اطلاعات کافی و لازم در مورد آن موضوع، با تبادل نظر بین اعضای خانواده و بحث و بررسی منطقی بر اساس اطلاعات موجود ، اقدام به تصمیم گیری نماید
حل اختلافات خانوادگی با ..اختلاف و دعوا در میان بیشتر خانواده ها وجود دارد. مهم این است که این اختلافات به خوبی حل شوند و مشکلات برطرف گردند. وجود اختلاف و دعواهای دائمی تأثیر بدی روی رشد فکری نوزاد، کودک و نوجوان می گذارد. خانوده ای که همیشه میدان کشمکش می باشند، محیط مناسبی برای شکوفایی استعدادها نیست . در این خانواده کسی فرصت رسیدگی به کودک و پرورش او را ندارد، از طرف درگر دعوا و مشاجره به طور مستقیم روی هوش کودکان تأثیر گذاشته و آن را کم می کند.و جود محبت و صمیمیت بین اعضای خانواده و حل اختلاف یه شکل منطقی باعث شکوفایی فکر و اندیشهٔ کودکان می گردد. بنابراین برای داشتن فرزندی باهوش سعی کنید اختلاف خود را به خوبی حل نمایند.به نکات زیر توجه نمائید: ۱ ) همهٔ خانواده ها تا حدودی اختلاف، درگیری و مشاجره دارند. بنابراین مشکلات فقط مربوط به شما نیست و شما هم می توانید مانند سایر خانواده ها مشکل خود را حل کنید. ۲ ) هیچ مشکلی نیست که قابل حل کردن نباشد. اگر زن و مرد هر دو قصد حل کردن مشکل خود را داشته باشند، مشکل حتماً برطرف شدنی است و چنانچه یکی از دو طرف نخواهد مشکل برطرف شود، کار برای طرف مقابل سختتر می شود . بنابراین بهترین راه این است که همدیگر را متقاعد کنید که می توانید و نیاز است که مشکل خود را بررسی کرده و به شکل منطقی آن را حل نمائید. ۳) برای حل مشکلات خود مشورت کنید. البته با کسانی مشورت کنید که شما را کمک می کند و از مشورت با کسانی که مشکل را بیشتر می کند خوداری کنید. ۴) کتابهایی در مورد روابط زناشویی، راهنمایی بهبود روابط زن و مرد، آئین همسر داری و.... مطالعه کنید. سعی کنید این کتابها را همراه با همسر خود مطالعه نمائید. ۵ ) به مراکز مشاوره و راهنمای خانواده رجوع کنید و در مورد مسائل خود مشورت بخواهید. ۶ ) صبر نکنید تا مشکلات و اختلافات به وجود آید و یا اختلافات کوچک، شدت پیدا کنند، بلکه از همان ابتدا با مشورنت و مطالعه به گونهای زندگی کنید که هیچ مشکلی به وجود نیاید.