اعمال خشونت نسبت به زنان، از جانب همسر و یار نزدیک آنان از جنس مذکر ابعادی حیرت انگیز یافته است. و این اعمال در اروپا صورت می پذیرند. در بطن کانون خانواده، خشونت، به نخستین عامل معلولیت و یا مرگ _ بین زنان اروپایی ۱۶ تا ۴۴ ساله_ بدل شده است. یعنی حتی بیش از تصادفات رانندگی و یا سرطان... در تمامی کشور های اروپا، به درجات مختلف، بین ربع تا نیم کل تعداد زنان قربانی بد رفتاری هستند. بعنوان مثال، در پرتقال ۵۲.۸% زنان صریحآ اعلام کرده اند که از سوی همسران، معشوقان و یا یاران خود مورد خشونت قرار گرفته اند. در آلمان در هر ۴ روز، ۳ زن توسط مردان زندگی خود به قتل میرسند یعنی بالغ بر ۳۰۰ قتل نفس در سال. در انگلستان، هر ۳ روز، ۱ زن درهمین شرایط کشته می شود. در اسپانیا، ۱ زن هر ۴ روز، یعنی چیزی در حدود ۱۰۰ زن کشی در سال. در فرانسه، ماهانه ۶ زن، یعنی ۱ زن در هر ۵ روز، در اثر خشونت های خانگی جان می سپارد، یک سوم آنان با سلاح سرد و یک سوم دیگر با اسلحه ی گرم به قتل می رسند، ۲۰ % خفه می شوند و ۱۰ % دیگر تاحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار می گیرند...(۱) در مجموعه ی ۱۵ کشور اتحادیه ی ارو پا ( قبل از گسترش آن به ۲۵ کشور) بیش از ۶۰۰ زن در سال _ نزدیک به ۲ زن در روز_ در اثر خشونت های کانون خانواده جان می دهند. (۲) مشخصات مردان متجاوز همیشه آن چیزی نیست که غالبآ تصور می رود. سوءتفاهمات ایدئو لوژیکی، این رفتار ددمنشانه را غالبآ به اشخاص کم سواد، و اقشار محروم جامعه نسبت می دهند. این تحلیل اشتباهی بیش نیست. سرنوشت غم انگیز بازیگرتأ تر و سینما، ماری ترنتینیان، که در روز ۶ ماه اوت ۲۰۰۳ توسط یار خود، هنرمند مشهور به قتل رسید، گواهی بر این امر است. گزارشی از شورای اروپا حاکی از آنست که « ظاهرآ بروز خشونت در خانواده حتی با بالا رفتن در آمد و سطح آموزش اوج می گیرد». این گزارش تأکید می کند که در هلند، « بیش از نیمی از کسانی که مرتکب اعمال خشو نت آمیز نسبت به زنان می شوند، دارای دیپلم دانشگاهی هستند » (۳). در فرانسه، طبق آمار موجود، متجاوز غالبآ مردی است که بواسطه ی موقعیت حرفه ای خویش به نوعی از قدرت برخوردار است. در میان آنان نسبت قابل توجهی کادر (۶۷%)، کارکنان بخش بهداشتی( ۲۵%) و افسران پلیس و یا ارتش ، وجود دارند.(۴) اشتباه دیگر آنست که تصور میرود که خشونت ها بیشتر در کشور های « مرد سالار » جنوب ارو پا رخ می دهند تا در کشور های شمالی. در این جنبه از مسأله نیز باید محتاط بود. البته، رومانی در میان کشور های اروپایی، کشوریست که در آن خشونت خانگی نسبت به زنان حاد تر است : همه ساله، از هر یک میلیون زن رومانیایی، ۱۲.۶۲ تن آنان توسط یار مذکر خود به قتل میرسند. اما در صدر لیست نکبت بار کشور های زن کش، بلا فاصله پس از رومانی کشور هایی قرار دارند، که در آنها بطور پارادوکسال، حقوق زنان بیش از سایر کشورها رعایت میشود، مانند فنلاند، که برای هر میلیون زن فنلاندی، همه ساله ۸.۶۵ زن در خلوت خانواده به قتل میرسند، پس از آن نروژ ( ۶.۵۸ ) ، لوگزامبورگ ( ۵.۵۶ )، دانمارک (۴۲. ۵ )، سوئد (۵۹. ۴ ) ، ایتالیا، اسپانیا، پرتقال و ایرلند در رده های پایینی لیست قرار دارند . این امر نشان میدهد که خشونت خانگی بلایی جهانی است که در همه ی کشور ها کم و بیش به چشم می خورد، در همه ی قاره ها، در همه ی گروه های اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و فرهنگی. البته گهگاه زنان نیز در رابطه با مردان خشونت به خرج می دهند، و نیاز ی به تصاویر اعمال شکنجه توسط زنان سرباز به زندانیان مذکر زندان ابو غریب، در عراق، نبود تا بدانیم که، متأسفانه، شکنجه گران مؤ نث نیز وجود دارند(۵). باید اضافه نمود که روابط همجنس گرایانه نیز از خشونت در امان نیستند. اما، دراکثریت مطلق موارد، قربانیان اصلی این اعمال زنانند. خشونت خانگی_ که سازمانهای فمینیستی از مدتها پیش در رابطه با آنان به دولتها هشدار داده بودند_ (۶) در سطح جهانی به چنان درجه ای از وخامت رسیده است که باید از این پس آن را یک تجاوز عمده به حقوق فرد انسانی، توأم با امر خطیر بهداشت عمومی تلقی نمود. چرا که مسأله تنها ضرب و شتم بدنی، هر چند هم مرگبار باشد نیست، بلکه علاوه بر آن باید به خشونت های روانی، تهدیدات و ارعاب ها وخشونت های جنسی نیز اشاره نمود. و البته در غالب موارد همه ی این تجاوزات همه با هم یکجا جمع می شوند. این واقعیت که این خشونت ها در کانون خانوادگی قربانی بوقوع می پیوندند، همواره دستاویزی برای مقامات حکومتی بوده است تا از زیر بار مسئولیت خویش شانه خالی کنند و آنان را « مسائل مربوط به عرصه های خصوصی » به حساب آورند. چنین نقطه نظری حاکی از یک امتناع جمعی است از مدد رسانی به فردی که در معرض خطر است. موضعی ریا کارانه و فضاحت آمیز. بر کسی پوشیده نیست که عرصه ی خصوصی نیز ابعاد سیاسی دارد. و این گونه اعمال خشونت ها انعکاسی از روابط قدرتی نا برابر از حیث تاریخی میان زن و مرد، و عمدتآ ناشی از پاتریارکا ، سیستمی بر اساس نظریه ی « زیر دستی طییعی» زنان و « تفوق بیو لوژیک » مردان بوده است. خشونت زائیده ی این سیستم است. و باید آنرا با وضع قوانین مناسب از میان برد. برخی در پاسخ می گویند که این امر نیاز به زمان دارد. در اینصورت آیا تشکیل فوری یک دادگاه بین المللی دائمی در رابطه با خشونت علیه زنان، که بسیاری از سازمانهای فمینیستی طالب آنند، امری ضروری نیست؟
"خشونت" و "تنبیه" در خانواده گاهی تبلور ترس و دلهره است زیرا فرزندانی که از کودکی فقط آموختهاند که به همه درخواستهای موجود پاسخ "آری" بدهند و اگر "نه" بگویند در معرض تنبیه قرار میگیرند، در بزرگسالی احتمال آنکه هرگاه "نه" میشنوند ،از ابزار خشونت استفاده کنند بیشتر است ، همانطور که فرزندان خانوادههای پدرسالار، غالبا یا خشونتگرا هستند و یا از افسردگی رنج میبرند روانکاوان معتقدند هنگامی که نمیتوانیم حرفمان را به کرسی بنشانیم توسط خشونت آن را اعمال میکنیم و این به معنای آن است که کسی که اقتدار درونیاش از بین رفته یا کم رنگ شده است ناچار است توسط خشونت خواستهاش را محقق کند وقتی احترام بهخود را یاد نگرفتهایم و از کودکی با احساس تحقیر زندگی کردهایم به دیگران نیز طبعا احترام نمی گذاریم و این بیاحترامی را بر فردی که از خودمان ضعیف تر است مثل کودکمان اعمال میکنیم. این محقق با اشاره به این که وقتی انسان قادر نباشد بر محیط کنترل داشته باشد این عدم کنترل را دلیل ضعف و ناتوانی خود تلقی میکند گفت: در چنین شرایطی فرد بیمار فکر میکند که دوست داشتنی نیست و غیرقابل احترام است و در چنین حالتی حتی احساس شرم نهفته در درون آدمی افزایش مییابد در چنین شرایطی است که تخلیه کردن احساس شرم بوسیله کتک زدن و تحقیر کردن کسی که ما را خشمگین کردهاست ،فوقالعاده ارضاکننده و تخلیهکننده است لذا این تجربه به کرات تکرار میشود هنگامی که کودک کتک میخورد به تنها چیزی که نمی اندیشد کار اشتباهی است که انجام داده است و اصلا به دلیلی که پدر و مادر به خاطر آن وی را کتک زدهاند فکر نمیکند بلکه تنها چیزی که کودک در آن شرایط به آن میاندیشد آن است که مورد توهین و تحقیر قرار گرفتهاست خشونت اعمال شده توسط والدین مهمترین عامل از بین رفتن اعتماد و صمیمیت در خانواده است اضطراب ، ترس از جدایی ، شب ادراری و وجود علائم روان تنی را از جمله تاثیرات کوتاه مدت خشونت نسبت به کودکان دانست آن چه اهمیت بیشتری دارد اثرات درازمدت خشونت بر کودک است ،اعتماد بنفس پایین و احساس شرم از مهمترین این تاثیرات است و چنین کودکی در بزرگسالی تبدیل به یک والد مهاجم، خشن و آزاردهنده شده و کودک خود را مورد آسیب قرار میدهد
تازه خوابم برده بود. صدای فریاد و گریۀ یک زن به گوشم میرسید. احساس میکردم صدا رادر خواب میشنوم. صدا ادامه پیدا کرد. کم کم از شدت صدا از خواب بیدار شدم. کمی به خودم آمدم. صدا واقعی بود. خواب نمیدیدم. صدا از پنجره به داخل میآمد. گوئی زنی ضجه میزند و کمک میخواهد. ساعت را نگاه کردم. نیمههای شب بود. از پنجره به بیرون نگاه کردم. جماعتی جمع شده بودند. کمی خیالم راحت شد. پس در واقع آن زن تنها نبود و نیاز به اقدام فوری نبود. لباس پوشیدم. به محوطه رسیدم. مردم جمع شده بودند. دعوای خانوادگی بود. زنی با شوهرش دعوا داشت و گریه میکرد. هر دو منقلب بودند. از مدتها پیش از طرف هیأت مدیرۀ بلوک برای تأمین روشنائی محوطه نورافکنی در ارتفاع مناسب گذاشته بودند. در نور نورافکن مردم را به خوبی میدیدم. دو مأمور به آرامی به صحنه نزدیک شدند. بعد از صحبت آرامی با طرفین دعوا یکی از مأمورین به صدای بلند گفت: «آقایان و خانمهای فیلمبردار و نورپرداز بفرمائید!» من که خواب شبانگاهیم به خاطر دعوای خوانوادگی دیگران به هم ریخته بود از کوره در رفتم و گفتم: «برای ما کارت دعوت نفرستاده بودند. صدای گریۀ این خانم ما را از خانههایمان بیرون کشید.» به راستی همه فکر میکردند آن زن به کمک لازم دارد و بیرون آمدند. طرفین دعوا اهل محل هم نبودند. خیلی زور دارد آدم برای کمک در نیمههای شب از خواب ناز بزند بعد از طرف مأمور متلک هم بشنود. اگر این جماعت یاری نکرده بودند صورت خونآلود خانم حکایت میکرد شوهرش چه بر سرش میآورد آن هم نیمههای شب و جلوی بچه. در مسیر برگشت به منزل با خود فکر میکردم از این پس در چنین مواردی رخت خواب گرم را به فیلمبرداری و نورپردازی ترجیح بدهم یا نه؟
درباره کودکآزاری تعاریف متعددی شده است. این تنوع و تعاریف متضاد سبب شده تا مقایسه میزان بدرفتاری در بین کشورهای مختلف غیرممکن گردد. ● بدرفتاری با کودکان معمولا در چهار حوزه مورد بررسی قرار میگیرد: “۱) کودک آزاری جسمی ۲) کودک آزاری عاطفی ۳) کودکآزاری جنسی ۴) غفلت”، کودک آزاری از نگاه کارشناسان یعنی “تجاوز به حقوق قانونی کودکان و رساندن آسیب بدنی و روانی به آنها”. در ماده ۴ بند یک پیمان جهانی کودک که ایران نیز آن را پذیرفته، تاکید شده است که والدین و سرپرستان در برابر اشتباهات کودکان نباید از روشهای نامناسب و سرزنش استفاده کنند. در ماده ۳۰ همین پیمان نیز تاکید شده که هیچکس حق آزار و اذیت کودکان را ندارد و کسانی که با کودکان بد رفتاری کنند طبق قانون باید مجازات شوند. در تعالیم بزرگان ما نیز بسیار درباره تربیت، تکریم و نه تحقیر، توجه، تحسین و محبت به کودکان و پرهیز از رفتار خشونت بار با آنها سخن به میان آمده است. بررسیهای علمی نشانگر آن است که بین بزهکار شدن کودکان و شرایطی که در دوران کودکی داشتهاند رابطهای مستقیم وجود دارد. در بسیاری از خانوادهها با یکی از کودکان بیشتر از بقیه بدرفتاری میشود که کودکان نارس و کودکان که در هنگام تولد کموزن هستند و نیز آنهایی که به طور کلی دچار نارساییهای رشدی هستند بیشتر در معرض خطر قرار دارند. یکی از عوامل تعیین کننده در بدرفتاری با کودکان، پذیرش تنبیه به عنوان یک روش کلیدی در تربیت کودک است. تا چند سال پیش تنبیه بدنی جز جداییناپذیر نظام آموزشی کشورهای دنیا بوده و هنوز هم به نوعی همین طور است. بنابراین میتوان گفت این بیماری در تمام کشورها و در تمام قرنها و سالها وجود داشته و به بخشی از زندگی مردم تبدیل شده که البته در بین خانوادهها و فرهنگها شدت و حدت دارد. مادامی که تنبیه بدنی یک روش تربیتی پذیرفته شدهباشد شاهد خشونت و کودک آزاری خواهیم بود اما تنبیه بدنی و تعیین جریمه و تکالیف شاق و سخت، ریشه درد را خشک نمیکند بلکه علائم درد را موقتا تسکین میدهد پس باید دقت کرد که درد را آن هم با روشهای مناسب از بین برد.
کتک از دیرباز همواره جزو مهمترین ابزار آموزشی و لوازم کمک آموزشی بوده و در طول زندگی بشر هیچگاه صحنه را به نفع هیچ رقیب دیگری از جمله تشویق، منطق، گفت وگوی تمدن ها و... ترک نکرده بلکه سفت، محکم و استوار اعمال سلیقه کرده و به طرز دردناکی سعی بر آدم نمودن آدمیزاد داشته است. با توجه به این موضوع لا بد وظیفه ما آدم ها است که کمی تا قسمتی انعطاف به خرج داده و همزیستی مسالمت آمیز با کتک پیدا کرده و سعی کنیم راه بهتر کتک خوردن برای زودتر آدم شدن را کشف کنیم تا از شدت و کمیت دردی که باید بکشیم، کم کنیم. اینجاست که پاسخگویی به «چگونه کتک بخوریم که آدم شویم» از جمله مسائل حیاتی زندگی بشریت می شود. اما پاسخ های مختلف این سوال: ۱) چشم سفید، خیره سر و پوست کلفت نباشیم. فکر نکنیم اگر به همه ثابت کنیم کتک خورمان ملس است، خیلی قهرمان می شویم. اتفاقا دقیقا در نقطه برعکس بایستیم. پیش از شروع تناول کتک به کلیه امور مربوطه با صداقت اعتراف کنیم و مراتب عذرخواهی را هم به جا بیاوریم تا لا اقل کتک زننده بدون عقده ما را کتک بزند. بعد از کتک خوردن هم سعی کنیم که به خودمان بقبولا نیم که تا به حال اشتباه کرده ایم و از این به بعد باید آدم شویم. ۲) در زمان صرف کتک به این مساله توجه داشته باشیم که این کتک لا زمه آدم شدن ماست و راه گریزی از آن وجود ندارد. با معطوف کردن ذهن به این موضوع در کنار تلخی، کمی تا قسمتی شیرینی هم می چشیم ضمن اینکه آدم شدن را از همان زمان کتک خوردن آغاز می کنیم نه از پایان آن! ۳ ) بعد از پایان کتک، رو به کتک زننده کنید و ضمن تشکر بگویید: واقعا من چقدر به این کتک احتیاج داشتم! مراقب باشید این جمله را جوری ادا نکنید که طرف فکر کند دستش انداخته اید والا می گوید تو هنوز آدم نشدی و دوباره شروع به کتک زدن می کند.
علیرغم آموزه های دینی ما و با وجود آموزش هایی که در جامعه داده می شود،هنوز هم کم نیستند پدر و مادرهایی که تنبیه را به زعم خود بهترین راه آدم کردن فرزندانشان می دانند و آموزش درس زندگی به کودکان خود را از طریق کتک زدن یا توهین کردن جایز می دانند. شاید تصور کنید در حال حاضر گرایش والدین به تنبیه بدنی کمتر باشد اما واقعیت این است که فرهنگ نادرست تنبیه به دلیل عدم شناخت از راه های تربیتی معقول هنوز هم یک راه کار مهم برای والدین محسوب می شود. دکتر سید حسن علم الهدی معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی در این مورد می گوید: در کشور ما بیش از ۸۰ درصد کودک آزاری ها در درون خانواده بر روی کودکان ۴ تا ۱۴ سال اتفاق می افتد که این آزارها به صورت جسمی، جنسی و روانی از سوی ناپدری، نامادری و بعضاً به وسیله پدر و مادر واقعی بر روی کودک اعمال می شود. دکتر علم الهدی می گوید: ۶۶ درصد کودک آزاری های در کشور ما از سوی مردان اعمال می شود که در این زمینه دختران بیش از پسران در معرض این آزارها قرار دارند و همچنین خانواده های طلاق ۲۵ درصد کودک آزاری ها را به خود اختصاص می دهند. کودک آزاری جسمی و بدنی اولین و شایع ترین کودک آزاری است که بیشتر در خانواده های نیازمند و در معرض از هم پاشیدگی اتفاق می افتد. کودک آزاری عاطفی، نوع دوم کودک آزاری است که شامل، تحقیر، سرزنش و خدشه دار کردن شخصیت کودک است که علاوه بر خانواده های فقیر در خانواده های نسبتاً مرفه جامعه نیز دیده می شود و تقریباً شایع ترین شکل کودک آزاری است. همچنین در این میان ، کار پیش از موعد کودکان در مزرعه، کارگاه های زیرزمینی و خیابان ها پیش از ۱۵ سالگی و نیز کودک ربایی به منظور انتقام گرفتن از والدین یا باج خواهی مالی ، از مصادیق دیگر کودک آزاری در تمام کشورهای جهان است. معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی می گوید: علی رغم تأکید فراوان دین مبین اسلام نسبت به تکریم کودک و محبت به او، به دلیل فقر فرهنگی و غفلت برخی خانواده ها نسبت به اخلاق دینی و آموزه های تربیتی و اسلامی، کودک آزاری در جامعه روز به روز روند افزایش به خود می گیرد. فضای خشونت آمیز در خانواده، انتظارهای غیر واقعی و نابجا از کودکان بدون توجه به توانایی های آنها، برآورده نشدن آرزوهای دوران کودکی والدین و انتظار تجلی آنها در فرزندان، به سرپرستی و طلاق، ازدواج های مجدد،بیکاری، فقر معیشتی و کیفیت نامطلوب زندگی، بیماری های روانی و عدم تعادل شخصیتی، بروز رفتارهای شدید عصبی نظیر جنون آنی در والدین و تجربه مورد آزار قرار گرفتن خود والدین در دوران کودکی، از دلایل عمده آزار کودکان از سوی والدین است. البته خلاء قانونی در رابطه با حقوق کودک نیز مضاف بر علت است که حدود تنبیه را برای خانواده ها مشخص نمی کند و عملاً تنبیه شدید کودکان توسط پدر و مادرها به دلیل فقدان قانون در این مورد است. اما تعداد زیاد فرزندان و پر جمیعتی خانواده، فقدان آموزش مهارت های زندگی مخصوصاً در رابطه با زوجهای جوان به دلیل عدم تجربه لازم در برخورد با کودکان، غفلت از مسایل تربیتی و پژوهشی در مدارس و معلولیتها از دلایل دیگر بروز کودک آزاری در میان خانواده هاست و کمتر کسی را می توان یافت که در کودکی قربانی یکی از این موارد نبوده باشد.
وقتی شما عصبانی هستید نه صدای دیگری را می شنوید و نه به چیز دیگری می اندیشید، پس اگر با عصبانیت همسرتان از کوره در رفتید راه به جایی نخواهید برد. وقتی مشکلی پیش می آید قرار نیست تمام مشکلات گذشته زندگی خود از ابتدا تا کنون را دوباره مرور نمایید ، زیرا این کار جز تخریب رابطه میان شما و همسرتان نتیجه ای نخواهد داشت. مشاوران خانواده معتقدند در دربسیاری موارد ممکن است نظر شما مخالف عقیده همسرتان باشد. بپذیرید که هر کس حق دارد عقیده و فکر خود را داشته باشد. نظر خود را بیان کنید اما نه به صورتی که انگار در حال نقد همسرتان هستید. اگر مخالف عقیده همسرتان هستید با آرامش نظرتان را بیان کنید. مهم نیست که چه کسی درست می گوید و چه کسی غلط ، زیرا قرار نیست در زندگی مشترک هر وقت بحثی به وجود می آید یک طرف در نهایت برنده باشد و نفر دیگر بازنده . وقتی مشکلی پیش می آید قرار نیست تمام مشکلات گذشته زندگی خود از ابتدا تا کنون را دوباره مرور نمایید ، زیرا این کار جز تخریب رابطه میان شما و همسرتان نتیجه ای نخواهد داشت. گاهی اوقات همسران فراموش می کنند که قرار نیست دائما به یکدیگر فرمان دهند. گاهی اوقات جملات دائما امری می شود. بد نیست که در خواسته های مان یک کلمه "لطفا" نیز استفاده کنیم ، زیرا هیچ یک از ما از دیگری طلبکار نیستیم. در ضمن از راه های گوناگون و از طریق کلامی نیز به همسرتان نشان دهید که او را دوست دارید و شیرینی و دوام این رابطه برای شما اهمیت دارد. حتی وقتی از دست او دلخور هستید نیز کمی نرمی می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند. با کمی تواضع و احترام به طرف مقابل موجب می شوید که او تمایل پیدا کند تا شما را نیز راضی نگاه دارد. البته غرور چیز بدی نیست اما در خانه و خانواده بهتر است کمی غرورتان را پایین بیاورید و گرنه به منزله مانعی برای طرف مقابل تلقی می شود که احساس می کند باید از روی آن بپرد و به عبارت دیگر حالت دفاعی و سرسختی او را افزایش می دهد.
در هنگام خشم و عصبانیت در محیط خانواده، بهترین روش برای کنترل این خشم در برابر اعضای دیگر خانواده چه روشهایی است؟ - قبل از هر چیز باید بدانید که بین «خشم» و «خشونت» تفاوت مهمی وجود دارد و آن این است که «خشم» یک احساس و «خشونت» یک عمل است. بنابراین می توان «احساس خشم» را پیش از آنکه به «عمل خشونت» تبدیل شود با تکنیکهایی کنترل و نهایتاً برطرف کرد. بنابراین هنگام احساس خشم می توانید: ۱) کاری که به آن مشغول هستید را رها کرده، محل را ترک کنید، قدری راه بروید، و آنقدر خارج از آن مکان بمانید تا احساس خشم در شما برطرف شود. ۲) برای این دور شدن از محل در جهت زایل کردن احساس خشم، از قبل میان خود و نزدیکانتان - همسر و غیره - آمادگی ایجاد کنید. برای این کار، در زمانی که همه چیز عادی است و هیچ یک خشمگین نیستید، درباره فایده ای که «متوقف کردن عصبانیت و ترک محل به صورت موقت و به اصطلاح Time out» دارد صحبت کنید و به توافق برسید. با هم قرار بگذارید که هر موقع یکی از طرفین جمله « من باید بروم و تایم اوت بگیرم» یا جملاتی از این قبیل را گفت، هر دوی شما برای مدتی از هم کناره بگیرید. در این باره حتماً از قبل با هم قرار بگذارید که زمان جدا بودن چه مدت خواهدبود، یکساعت ، دوساعت و... سپس درپایان این مدت حتماً دوباره به نزد هم برگردید. ۳) پس از این مدت جداماندن و بازگشتن اگر هر دو یا یکی از طرفین هنوز برخود مسلط نشده و به Time out احتیاج داشت دوباره از یکدیگر Time out بگیرند. ۴) شیوه حرف زدن با خود را در این لحظات کاملاً عوض کنید. مثلاً به جای اینکه با خود تکرار کنید که «چرا خشمگین هستید؟» و یا «چقدر احساس خشم و عصبانیت می کنید!» با خود بگویید که این شما هستید که نوع عکس العمل و پاسخ خود را به موقعیتی که باعث عصبانیت شما شده انتخاب می کنید و بنابراین می توانید نوع «خوشایند» را انتخاب کنید و یا نوع «بی تفاوت» را نسبت به آن موضوع خاص. ۵) احساسات دیگری را که همراه با خشم به سراغ شما آمده اند را نیز مدنظر قراردهید. آیا احساس رنجش خاطر هم دارید؟ آیا می ترسید؟ چه چیزی دارد رنجتان می دهد؟ از چه چیزی وحشت دارید؟ سپس بیینید می توانید این گونه احساسات را باکسانی که در ایجاد خشم شما مؤثر بودند در میان بگذارید. ۶) در هنگام فکر کردن در زمینه کنترل خشم سعی کنید مشکل اصلی را شناسایی کنید، سپس ببینید که آیا قادرید برای از میان بردن آن مشکل، رفتار سازنده ای در پیش بگیرید. مثلاً اگر درباره مشکلات ارتباطی با اعضای خانواده، کاری، درسی و ... عصبانی هستید ببینید برای از میان بردن مشکل چه می توانید بکنید. ۷) در هنگام بروز خشم و هیجان، می توانید به اتاقی بروید. در یک جای راحت نشسته، چشمانتان را ببندید و آرام نفس بکشید. فکر خود را روی طرز نفس کشیدنتان متمرکز کنید، بدون آنکه به ذهنتان فشاری وارد کنید سعی کنید آرام آرام فقط بر جریان تنفس خویش تمرکز کرده و به آن بیندیشید. سپس با خود تجسم کنید که اگر در آن لحظه در مکانی امن و آرام مثل اتاقی در کنار ساحل دریا، یا در یک پارک و یا جنگل و زیر درختان و یا اتاقی گرم و راحت نشسته بودید، چه حال و احساسی می داشتید. این مکان می تواند هرجایی باشد که شما در آن احساس آرامش می کنید. درتصور خویش مناظر را ببینید، صداها را بشنوید و آن مکان موردنظر را با تمام وجود حس کنید.در ذهن و تصور خویش، در همانجایی که به شما حس آرامش و امنیت می دهد. بمانید؛ عجله نکنید؛ در فکر انتقام نباشید. از نعمت «باخود حرف زدن» استفاده کنید و خود را آرام سازید. ۸) همواره در لحظات عصبانیت و خشم، با خود فکر کنید که آیا موضوع واقعاً آنقدر اهمیت دارد که شما را تا این حد عصبانی کند؟ به عنوان مثال آیا اگر شخصی بدون نوبت، جلوتر از شما وارد صف شود و بایستد همانقدر اهمیت دارد که کسی در خانه شما را بشکند و وارد شود؟ فراموش نکنید که ایرادی ندارد اگر گاهی احساس خشم و عصبانیت کنید ولی باید این احساس خشم را بطور سازنده ای - ونه ویرانگر و مخرب - اداره و کنترل کنید. به عبارتی همواره صاحب خشم و احساس خویش باشید و نه اسیردست و پا بسته این خشم و عصبانیت.
کودکآزاری نوعی تعامل منفی نابرابر است که کودکان بهعنوان قربانیان خاموش و بیپناه و بدون حمایت در یک سوی آن هستند و گاه بهدلیل مشکلات روحی و روانی والدین بهعنوان سوی دیگر این تعامل و در برخی موارد از روی ناآگاهی و فقر فرهنگی مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار میگیرند. آمار فزاینده کودکآزاری و حداقل رشد اخبار آن در صفحات حوادث مطبوعات در سالهای اخیر حاکی از افزایش دامنه بیتوجهی به نیازهای کودکان است. عدم آگاهی والدین از حقوق کودک و احترام به شخصیت این انسانهای کوچک در شکلگیری حوادث کودکآزاری دخیل است. عدم ارائه آموزشهای لازم قبل و بعد از ازدواج، نبودن فیلترهایی به منظور تعیین صلاحیت والدین در بهوجودآوردن و نگهداری فرزند نیز از جمله مواردی است که در برنامههای فرهنگی، آموزشی و تربیتی دستگاهها مغفول مانده و موجبات کودکآزاری را فراهم کرده است. برخی از والدین نیز بهدلیل وجود مشکلات اقتصادی و گاه ضعف شخصیت دچار ناتوانی در حل مسائل خویش شده و کانون خانواده را به جهنمی برای کودک تبدیل میکنند. آنان خواسته یا ناخواسته ناکامیها، خشونتها و زورگوییهایی را که از دوران طفولیت و جوانی تاکنون تجربه کردهاند، عینا به کودکان که فاقد کوچکترین حمایتی هستند، منتقل میکنند. این مسائل حتی گاهی به شکل تنبیهات روحی، جسمی، آزار و اذیت و شکنجه نمود پیدا کرده و در پارهای موارد منجر به مرگ کودکان شده است. بنابراین میتوان گفت، به همان نسبت که والدین دارای سلامت روانی و آگاهی موجب شکوفایی و نمو هرچه بهتر کودک میشوند به همان نسبت والدین ناآگاه و دارای فقر فرهنگی و مادی به منزله سمی برای کودک به شمار میروند. در این میان کودکان طلاق در صدر خطرپذیری این آزارها هستند. علاوه بر این در صورتی که این کودکان از شانس داشتن والدین ثانوی سالمی برخوردار نباشند، مورد بدترین آزار و شکنجههای روحی و جسمی قرار میگیرند و حتی نشکفته پرپر میشوند. اغلب کودکان آزاردیده، دارای والدینی هستند که در کودکی مورد آزار والدین یا بستگانشان قرار گرفتهاند. برخی از این کودکآزاران حتی مورد تعرض جنسی در دوران کودکی قرار گرفتهاند که خطری بزرگ برای سلامت خانواده و جامعه محسوب میشوند، چون ممکن است این تجربه را به کودکان خود منتقل کنند. بنابراین بجاست با انجام آزمایشات روانشناختی در کنار سایر آزمایشات معمول پیش و بعد از ازدواج، صلاحیت والدین مورد آزمایش قرار گیرد تا از وقوع مشکلات دیگری جلوگیری شود. همچنین آموزش مهارتهای نگهداری و پرورش کودک با تکیه بر مبانی علمی و دینی از سوی دستگاههای متولی و رسانهها ضروری به نظر میرسد. پدران و مادران باید بدانند فرزند ودیعهای الهی در نزد آنهاست که باید در نگهداری آن کوشا باشند. آنان باید بدین باور برسند که یک کودک پرورش یافته در خانوادهای ناسالم به معنی جامعهای توام با انواع مشکلات و آسیبهای اجتماعی است. اگر پدر و مادری به هر دلیل توان و امکان چنین پرورشی را ندارند و یا باور ندارند که کودک امانتی است در دست آنان، وظیفه متولیان و مسوولان دستگاههای ذیربط است که از بروز فجایع مرتبط با کودکآزاری از سوی این افرادجلوگیری کنند.
انسان گرایی ای كه به زعم مدرنیته دغدغه اصلی روزگار معاصر است، در پی ساختن گزاره هایی است كه با آن بتوان سطحی مطلوب از كرامت انسان را به دست داد. ارزش و كرامتی كه با تعریفی خودبنیاد از مدرنیته همراه است. یكی از دستاوردهای این انسان گرایی كشف و جعل حقوقی تازه است برای رسیدن به آن تعریف خودبنیادش از انسان. كنوانسیون های حقوقی مختلفی كه می خواهند جزم های تاریخی و اجتماعی را بشكنند و افقی دیگر را به انسان نشان دهند. كنوانسیون حقوقی كودك یكی از آن فصل هایی است كه خواسته تا دغدغه پدرسالاری جامعه ها را فروبشكند و كودك را با حقوقی كه مدرنیته برای او قائل است، آشنا كند. حقوقی كه می گوید سلامت روانی و جسمانی جامعه در نسلهای بعدی متضمن رعایت همین حقوق كودكان است . آری، هنوز كودكان زیادی در دنیا از عدم آموزش، دسترسی به آب آشامیدنی سالم و حداقل های معیشتی، بیماری ها، سوءاستفاده های جسمی، بیگاری و سربازی و شركت در جنگ ها به صورت اجباری و بسیاری از این دست مسائل دردآور رنج می برند اما سؤال حقیقی این جاست كه در بهبود وضعیت كودكان آنچه را كه در فرا روی مدرن انگارانه خود به دست می آوریم، آیا صرفاً رهایی كودكان از رنج است، یا...؟ كنوانسیون حقوق كودك و مكلف شدن بین المللی دولتها به پذیرش آن، تشكیل بسیاری از نهادهای دولتی و خصوصی در جهت حمایت از حق كودك، تشكیل پلیس كودك و... همه در پس خود یك زمزمه را دارند و آن بر حسب مفاهیم جامعه شناختی پاییز پدرسالاری جوامع است. فصلی كه توانسته بود انسان را تا رسیدن به مدرنیته یاری دهد و اكنون نوبت زوالش فرارسیده اما راستی این فصل چه نسلی از خود باقی گذاشت و نسل های آینده چه چیزی را پیش نظر خود خواهند دید...!!! انبوه كتاب ها و كلاسهای آموزشی كه می خواهند یادمان بدهند چگونه با كودكان باید برخورد كرد همه به زعم خود در پی این هدفند كه تعادل سلامت روانی و جسمی كودكان كه بزرگسالان نسل آینده هستند را برقرار سازند. اما نسلی كه در حقوقی كه برایش برساخته اند تنها سایه ای كم رنگ از معرفت و شعور معنویت را می تواند ببیند چگونه نسلی خواهد بود؟ نسلی كه بسامد آن اكنون از لابه لای اوراق كتابهای روانشناسی كودك و رفاهی كه گرانبهاترین اوقات پدر و مادر را هزینه می كند گاه به بیرون سرك می كشد و ما را با مواجهه ای تلخ روبه رو می سازد. بهار پدرسالاری با تمام پسركشی ها روزگار نخبه پروری بود كه در همه سطوح آن انسان توانست افق های فراروی صدساله خود را چندساله و گاه چند ده ساله طی كند، اما حالا در آستانه پاییز پدرسالاری این سنت است كه باید رانده شود و عصر (پدركشی) یعنی روزگار آدم های متوسط. كودكانی كه پای رایانه بزرگ می شوند اما از جنس آنهایی نیستند كه رایانه را به دنیای انسان هدیه كردند بلكه سرگرم می شوند تا رفاهشان هرچه بیشتر تامین شود آن هم با قربانی جان خانواده ای كه باید تولید كند تا بتواند مصرف كند. نسلی كه رشدی كاریكاتورگون دارد، رشدی كه حاصل آن انعكاسی تلخ است از آنچه به دنبال به بار نشاندن آن هستیم؛ یا نه! اكنون دیگر به دست آمده... . یاسر هدایتی