چند دختر جوان با شلوار جین و تیشرتهای آستین کوتاه والیبال بازی میکنند. کمی آن طرفتر زن ۴۵ سالهای با شلوارک و تاپ قرمز روی چمنها دراز کشیده و آفتاب میگیرد. روبروی او سه زن جوان با بچههای قد و نیم قدشان بساط پیک نیک را پهن کردهاند. یک زن ۶۰-۷۰ ساله هم با عصای چوبی و کت و دامن قهوهای و موهای بولوند آرام آرام پیادهروی میکند. اینجا تهران است. بالاتر از پل سید خندان. پارک زنان. اولین فضای عمومی شهری که زنان میتوانند بدون حجاب و آزادانه در آن قدم بزنند، ورزش کنند، تفریح کنند و کمی هوای تازه و آفتاب بخورند. بیشتر از ده سال است که ایده راهاندازی پارکهای ویژه زنان مطرح شده، ایدهای که از همان آغاز مخالفان و موافقان سرسختی داشت. برخی از فعالان زن با پارک ویژه زنان مخالفاند و دلیل مخالفتشان را آسیبهای ناشی از جداسازی جنسیتی عنوان میکنند. فرزانه، روزنامهنگاری که سالهاست در حوزه زنان کار میکند، می گوید: "تفکیک جنسیتی فضاها هیچ دردی را درمان نمیکند. در جامعهای که همه فضاهای آن مردانه زنانه شدهاند، اختصاص پارکی برای زنان میتواند شروعی برای ایجاد محدودیتهای بیشتر و تفکیک معدود فضاهای عمومی که مشمول تفکیک جنسیتی نشده است، باشد." با این حال پارک زنان توانسته نظرات موافق برخی از فعالان زن را نیز جذب کند. نگار دختر جوانی که چند سالی است وارد حوزه زنان شده، با تاکید بر این که ایجاد یک پارک زنان در شهری به بزرگی تهران نمیتواند مشکلاتی که حجاب اجباری برای زنان ایرانی داشته را حل کند، میگوید: "همین که پذیرفتهاند حجاب همیشگی برای زنان مشکلساز شده و کمبود آفتاب و هوای آزاد مشکلات جسمانی و روحی بسیاری برای زنان ایجاد کرده یک قدم به جلو است." نگار پارک زنان را فضایی میداند که برای چند ساعت هم که شده میتوان از محدودیتهایی که همیشه و همه جا زنان را زیر فشار قرار میدهد رها شد و بدون ترس از گشت ارشاد و بازداشت چند ساعتی راه رفت و نفس کشید. به اعتقاد او این آزادی مثل قرص مسکنی است که درد را دوا نمیکند، اما برای چند ساعت آن را کنار میزند. همین چند ساعت هم اما در روحیه بسیاری از زنان که به این پارک میآیند تاثیرگذار است. زن جوانی که با دوستانش به پارک آمده میگوید: "ما که مثل پولدارها باغ شخصی نداریم. ماشین هم نداریم که برویم بیرون شهر و چند ساعتی این روسریها را کنار بگذاریم و راحت باشیم، حداقل میشود هفتهای یکی دو بار بیاییم اینجا و کمی تفریح کنیم. همین که بتوانیم بدویم و بلند بلند بخندیم و کسی نگوید خانم حجابت را درست کن غنیمت است." فرشته، زن جوانی که هفتهای یک بار به پارک زنان میآید، اما نظر دیگری دارد: "این پارک خوب است و برای زنان هم لازم است. اما آیا یک پارک زنان برای شهری به بزرگی تهران کافی است؟ آن زن جنوب شهری که خانهاش اسلامشهر است اصلا میتواند بیایید اینجا و آفتاب بخورد؟ همه پارکها را هم که نمیشود زنانه مردانه کرد. باید به دنبال یک راهکار اساسی بود. افسردگی و مشکلات جسمانی زنان با یک پارک زنان حل نمیشود." زن میانسالی که روی یک نیمکت چوبی نشسته و کتاب میخواند، وقتی حرفهای فرشته را میشنود، میگوید: "من وقتی خبر راهاندازی این پارک را شنیدم خوشحال که نشدم، عصبانی هم شدم. چون واقعا این تفکیکهای جنسیتی و جداسازیهایی که همه جا اعمال میشوند به ضرر جامعه و بخصوص جوانهای ما است و فضا را برای همین معاشرتها و شناختهای محدود هم میبندد. اما وقتی آمدم اینجا و دیدم چقدر محیط باز و آزاد و شادی هست و زنها از آن راضی هستند. گفتم کهنه کفش هم در بیابان نعمت است." کمی آن طرفتر از فرشته، بساط بزن و بکوب و رقص به راه است. چند دختر جوان با هم ترانه میخوانند و یکی هم آن وسط میرقصد. انگار نه انگار که اینجا تهران است و بیرون دیوارهایی که این پارک را احاطه کردهاند برای کمی تنگ و کوتاه بودن مانتو و نپوشیدن جوراب و پوشیدن چکمه میتوانند حکم بازداشت صادر کنند. به قول فرزانه روزنامهنگاری که چندان به کارکرد مثبت این پارک امیدوار نبود، همه نکات مثبت این پارک فقط داخل چهاردیواری آن است و پا را که بیرون میگذاریم دوباره همان شهر است و همان باید و نبایدها و همان ترسها.
رقابت دو دختر دم بخت برای ازدواج با پسر مورد علاقه شان با زندانی شدن یکی از آنها پایان یافت. چند روز قبل دختر جوانی به نام «ستاره» با ظاهری پریشان و آشفته به شعبه ششم دادسرای ناحیه یک الهیه مراجعه کرد و از دختر جوانی به نام «شیما» به اتهام ضرب و شتم شکایت کرد. شاکی ۲۴ ساله به بازپرس گفت: مدتی قبل «مسعود» که پزشک سرشناس و معتبری است همراه خانواده اش به خواستگاری ام آمد. پس از تحقیقات و بررسی های لازم هم به او پاسخ مثبت داده و نامزد شدیم. اما مدتی بعد متوجه علاقه شدید «شیما» دختر یکی از آشنایان به نامزدم شدم. او دائم با تلفن همراهم تماس می گرفت و ملتمسانه از من می خواست نامزدی ام با «مسعود» را به هم بزنم. در حالی که از رفتار و گفتار وی به ستوه آمده بودم چندین بار از او خواستم پایش را از زندگی ام بیرون بکشد. اما انگار گوشش به این حرف ها بدهکار نبود. به همین دلیل موضوع را با «مسعود» در میان گذاشتم. او هم با صداقت گفت علاقه ای به «شیما» ندارد و هرگز به ازدواج با او فکر نکرده است. اما با این حال «شیما» همچنان دست از مزاحمت هایش برنمی داشت تا این که برایم پیامکی فرستاد که در آن نوشته بود می خواهد به صورت خصوصی مرا ملاقات کند. من هم بدون این که موضوع را با «مسعود» در میان بگذارم با «شیما» قرار گذاشتم.وقتی به محل قرار ملاقات رفتم او با چهره ای برافروخته به ناسزاگویی پرداخت و دریک چشم برهم زدن به طرفم حمله ور شد و با ضربات مشت و لگد به جانم افتاد. من هم سعی کردم از خودم دفاع کنم اما او آنقدر با قدرت مرا زد که نقش بر زمین شدم. وقتی به کمک مردم حالم بهتر شد تصمیم گرفتم از او شکایت کنم. قاضی نیز با شنیدن اظهارات شاکی، متهم را به دادسرا احضار کرد. «شیما» - ۲۳ ساله - نیز ضمن اعتراف به ضرب و شتم به قاضی پرونده گفت: مدت هاست به «مسعود» علاقه مند هستم.چندین بار از طریق دوستان و آشنایان سعی کردم تا او را از علاقه ام نسبت به خودش باخبر کنم اما نتوانستم. تا این که فهمیدم او با ستاره نامزد کرده است. با شنیدن این موضوع شوکه شدم. چون هرگز فکر نمی کردم پسر مورد علاقه ام با شخص دیگری ازدواج کند. به همین دلیل سعی کردم با تهدید نامزدی آنها را به هم بزنم شاید پس ازآن بتوانم شرایط و مقدمات ازدواج خودم را با «مسعود» فراهم کنم. اما نمی دانستم به خاطر عشق از دست رفته ام روزی به دادسرا بیایم. قاضی نیز پس از شنیدن اظهارات متهم، وی را با قرار قانونی بازداشت کرد.
در سالهای اخیر مقالات و کتب بسیاری در زمینه نقش زنان در جوامع اسلامی نگاشته شده است. در این میان مفسرین غربی همواره نسبت به پوشش اسلامی موضعگیری منفی داشتهاند. البته مقصود من از نگارش این سطور ارائه مقالهای سیاسی در رد یا قبول مساله حجاب نیست. چه این مساله در کشوری اسلامی همچون ایران، بر خلاف جوامع غربی، به خودی خود مورد قبول زنان و مردان این سرزمین، یعنی تمام ایرانیان قرار گرفته است. این نوشتار حاصل تجربیات من بعد از چهار ماه زندگی در ایران و نگاهی کاملا انتزاعی به موضوع «زنان» است. آنچه توجه مرا در مقام «مردم شناس» به هنگام ورود به ایران به خود جلب کرد، این نکته بود که چگونه ۵ متر پارچه مشکی ناقابل سمبل چنین تفاوتی در طرز تفکر و شیوه زندگی مردم دنیا شده است. چندی پیش یکی از همسایگان با چادر در برابر من ظاهر شد؛ با اینکه وی را میشناختم، اما ایشان در پوشش چادر آنقدر تغییر کرده بودند که گویی اولین بار بود که او را میدیدم. شکی نیست که این چند متر پارچه ایجاد فاصله میکند و در هر حال در دریافت اینجانب از فرهنگ [ایران] تاثیر گذار است. اما موضوع جالب توجه دیگر که مرا به ایران کشانیده است، طرز فکر مردان ایرانی نسبت به پوشش چادر است. هر روز که از میدان تجریش میگذرم به موارد جالبی برمیخورم. شاید بتوان با اطمینان گفت، تجریش از میادینی است که در آنجا همه جور آدم پیدا میشود. با اینکه خانمهایی با حجاب چادر هم دیده میشوند، اما اغلب چشم آدم به گونههای متنوع تیپهای شهری میافتد. تیپهای غیرسنتی، اما با پوششهایی بسیار بسیار متنوع. نگاه من ابتدا متوجه کفش و سپس شلوار میشود. بسته به مدت زمان عبور از میدان، انواع مانتو در مدلها و رنگهای گوناگون را نیز مشاهده میکنم و بالاخره روسری و به خصوص طرز آرایش موها دقت میکنم. و همواره این سوال در ذهنم تداعی میشود که در ورای این آرایشها و روسریهای رنگارنگ و به خصوص طرز سر کردن آنها و پیچیدن شالها به دور گردن چیز خاصی وجود دارد که پوشانیده میشود؟ و بسیار مشتاقم که پاسخ این سوال را از زبان ایرانیان و به خصوص زنان ایرانی بشنوم. در کمتر جایی همانند ایران [استفاده از] «مد» را اینچنین واضح و آشکار یافتم. به خصوص که اکثریت خانمها در انتخاب و پوشش ظاهر خود کمتر به رابطه مد با سیاست توجه میکنند. به تعبیر یکی از کارشناسان امور فرهنگی در آلمان، مد جدید در شهر تهران بیانگر دگرگونی تصویری است که زنان تهرانی از خویش دارند. ظاهرا پیروی آشکار از مد تنها در تهران قابل مشاهده است. من به شخصه تاکنون در هیچ کجای ایران همانند پایتخت چنین تنوع شگرف و منحصر به فردی در پوشش ظاهری مردمان آن مشاهده ننمودهام. البته چند استثنا هم وجود دارد، مثلا چنین تنوّعی در اصفهان نیز وجود دارد، اما روند شکلگیری آن خیلی کندتر از تهران پیش میرود. طی چند سال اخیر که مرتبا به ایران رفت و آمد داشتهام احساس میکنم فقط و فقط در تهران هر چند ماه یکبار مانتوها کوتاهتر و چسبان تر میشوند. چگونه است که در فصل زمستان [پیروی از] مد جسورانهتر میشود؟ آیا در زمستان از سوی نیروهای امنیتی نظارت بیشتری صورت میپذیرد؟ این دو سوال تکههای گم شده پازل «زن در ایران» را میسازند.
مشورت یکی از سازوکارهای مهم تنفیذ قدرت و ریاست است. قرآن کریم در دو مورد به مشورت مردان با زنان، در محدوده خانواده اشاره کرده است: یکی مسئله رضاع و فطام، یعنی از شیر گرفتن فرزند و دیگری در رابطه با ملاقات حضرت موسی(ع) با دختران حضرت شعیب (ع). در مورد اول خداوند زن و شوهر را به مشورت درباره زمان پایان دادن به دوره شیردهی فرزند مأمور می کند و در ماجرای دوم به مشورت مفیدی اشاره می کند که دختر شعیب به پدر داد و تمام خانواده از ثمرات آن برخوردار گشتند! (قصص۲۱/) ثمراتی نظیر کمک اقتصادی و حمایتی موسی (ع) از خانواده شعیب نبی(ع) که سه دختر با پدری کهنسال بودند؛ ازدواج موسی با یکی از سه دختر... طبعاً مشورت خود دارای اصولی است و کسی که طرف مشورت قرار می گیرد لازم است از درایت و امانت کافی برای کمک فکری متناسب برخوردار باشد. به هر حال حضرت رسول خدا (ص) در مواردی با زنان آگاه، بخصوص در خانواده خود مشورت می نمود. اولین زنی که مورد مشورت رسول خدا (ص) قرار گرفت حضرت خدیجه کبری(س) بود. رسول خدا (ص) اسرار نبوت را با او در میان می نهاد و لحظه به لحظه در صحبت های خود با او سختی نزول وحی را به کمک دلداری ها و کلمات منطقی او برخود آسان می نمود. هرگاه از رسالت بزرگ خود و از تجربه های سنگین بارش وحی و دیدن فرشته آسمانی سخن می گفت خدیجه او را چنین دلداری می داد: «محمد! بدان که خدا تو را تنها نمی گذارد، تو هیچ گاه رسیدگی به خویشاوندان و صله رحم را فراموش نکردی و به کسی آزار نرساندی و از یاری دیگران رو برنتافتی» (بحارالانوار، ج،۱۸ ص۱۹۴) طبیعی است که در اولین تجارب وحی وجود عنصری حضرت رسول خدا (ص) دچار سختی می گشت. علاوه بر آن که انبیاء همواره از آنکه مردم به ندای حق پاسخ نگویند نگران و خائف بودند و بیش از آنچه تصور می شود در فکر سعادت و شقاوت آنها به سر می بردند. کلمات فوق قبل از آن که عباراتی عاطفی و احساسی باشند از منطقی تبعیت می کنند که می توانند در آن موقعیت بحرانی رسول الله (ص) را یاری نمایند. این نکته بسیار مهمی در تلطیف روابط خانوادگی و الگوی صحیح رفتار با زنی است که انسان از عقل و درایت او مطمئن است.
امروزه زنان در جامعه اسلامی، همواره و همدوش مردان تلاش میکنند تا به شکوفایی برسند و در مسیر فرهنگسازی نقش مثبت و بسزایی داشته باشند. شخصیت زنان و ابعاد شخصیتی آنان برای الگوسازی، بسیار موثر و تحول آفرین بوده است و همچنان نیز شاهد پیشرفتشان در تمام عرصهها هستیم. بسیج یکی از مباحث اجتماعی است و بسیاری از معضلات نیز ناشی از بیتوجهی به همین موضوع است. پس آموزههای مترقی اسلامی و جایگاه زن در جامعه اسلامی تحولی مثبت را به وجود میآورد و میتواند بسیار موثر باشد. حضور زنان در تمام ارگانها باید با شرایط خاص و حفظ حرمتها باشد. دشمنان اسلام با سیاستگذاری، صرف هزینههای کلان و تبلیغات گسترده سعی دارند این باور دینی را در اذهان مردم خدشهدار کنند که باید مسوولان و مردم هوشمندانه در برابر این مجمع فرهنگی ایستادگی کنند. تصویب قوانین برای اجرایی کردن فرهنگ بسیج بانوان در جامعه نیازمند همدلی و همراهی خانوادهها در درونی کردن این فرهنگ دارد. پرداختن به احکام شرعی در زمینه نقش زن بسیجی در عرصه مقابله با تهدیدات فرهنگی دشمنان انکارناپذیر و تعیینکننده است. حضور بانوان موفق در عرصههای اجتماعی میتواند بیانگر این موضوع باشد که بسیج و بنیان آن مصونیت است نه محدودیت. علمای دینی باید با زبانی شیوا به بیان اهمیت بحث زن و پیامدهای بسیج زنان بپردازند و با آگاهی دادن هر قشر و گروه سنی، این فرهنگ اسلامی را در جامعه نهادینه کنند. در راستای رسیدن به این مهم، نباید از شروع آن واهمه داشت، چرا که با فعالیت مستمر میتوان این موضوع را پیگیری کرد و به ثمر رسانید؛ اما جای تاسف است که جامعه با این مساله به صورت مقطعی و کلیشهای برخورد کرده و آن را نادیده گرفته است. رسانههای مکتوب سیری منظم و هدفی معین را دنبال میکنند؛ به عنوان مثال روز زن یا مناسبت خاصی از جمله ۱۷ دی ماه که به عنوان روز ملی خانواده نامگذاری شده است به طور مقطعی، گریزی به موضوع بسیج و زن میزنند که پس از آن دیگر به این موضوع مهم فرهنگی پرداخته شود. روح حاکم بر جامعه باید فرهنگی باشد و رسانهها هم باید با هم در این خصوص هماهنگ باشند تا در مسیر فرهنگسازی نقشهای مثبت و موثری ظاهر شوند و باید بر رعایت این مساله مبادرت ورزند. عملکرد رسانهها و جامعه در ترویج و گسترش فرهنگ بسیج و زن نسبت به گذشته رو به بهبود است، اما هنوز با انتظاراتی که داریم، فاصله داشته و در بعضی مواقع خلاف این مساله نیز عمل شده است. گرایش به بسیج، امری فطری میان زنان و مردان بوده و در تمام ادیان الهی نیز به این مساله تاکید شده که تنها تفاوتهای آن در چگونگی و حدود آن است که در دین مبین اسلام به کمال رسیده است. اگرچه تحکیم بسیج، خصلتی نیکو برای هر انسانی اعم از زن و مرد است، اما در وجود زن به عنوان آیت جمال الهی و کانون خانواده، جلوهای برتر پیدا میکند. به این ترتیب بر زنان مسلمان نیز لازم است در جهات گوناگون از جمله مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی برای مقابله با دشمن مهاجم به کشور اسلامی آماده دفاع باشند.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۷ دسامبر سال ۱۹۹۹، ۲۵ نوامبر هر سال را به عنوان روزجهانی ریشهکنی خشونت علیه زنان نامگذاری کرد. هدف از نامگذاری چنین روزی، جلب حمایت بیشتر دولتها و سازمانهای غیردولتی از زنان و افزایش آگاهی عمومی در این خصوص میباشد. سال ۲۰۰۷ سازمان ملل در آستانه روز جهانی ریشهکنی خشونت علیه زنان، خواستار تلاش کشورها برای حمایت از حقوق زنان شد. صندوق جمعیت سازمان ملل همراه با دیگر سازمانها در سراسر جهان توجه بیشتری به نقض حقوق بشر معطوف کردهاند و توصیههایی از جمله اصلاح قوانین و ایجاد مکانهای امن برای دختران گریزان از ازدواجهای اجباری، ارائه کردهاند. خشونت علیه زنان موجب رنجی ناگفته، آسیب به خانوادهها طی نسلها و تحلیل بردن جوامع میشود. زنان را از تحقق توان بالقوهاشان بازمیداد، رشد اقتصادی را محدود و روند توسعه را کند میکند. هنگامی که خشونت علیه زنان مطرح است، هیچ جامعهای متمدن نیست. بسیاری از این خشونتها نشات گرفته از عقاید پوچ و باطلی است که اکنون به صورت طرز فکری عادی و ریشهدار است که بایستی تغییر کند. بیشتر امتهای قدیم معتقد بودند که عبادت و عمل صالح زن در درگاه خدای تعالی پذیرفته نیست، در یونان قدیم زن را پلید و دست پرورده شیطان میدانستند و رومیان و بعضی از یونانیان معتقد بودند که زن دارای نفس مجرد انسانی نیست. اما آخرین دین آسمانی یعنی دین مبین اسلام زن را آن طور که هست و بر آن اساسی که آفریده شده، به جهان معرفی کرد. اسلام عقائد و آرائی که مردم در باره زن داشتند و رفتاری که عملا با زن میکردند را بیاعتبار کرده و خط بطلان بر آنها کشید.
یکی از مسائل مهم در برنامه ریزی شهری در کشورهای پیشرفته، مشارکت پایدار مردم در همه بخشهای مختلف برنامه ریزی شهری است. برنامه ریزی و مدیریت شهری دارای جایگاهی مهم د رتکنیک برنامهریزی کلان جامعه است. اگر مشارکت را در یک رویکرد عملگرایانه به عرصه برنامه ریزی شهری وارد کنیم باید این مشارکت در محیط اجتماعی و اقتصادی و در همه رفتارها و فعالیتهای روزانه افراد و ساکنان شهری تعیین و تبیین شود. به عبارتی هر نوع تغییر در ساختار برنامه ریزی به شکل قطعی اثرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را به کل جامعه خواهد گذاشت. از آنجا که در بسیاری از کشورها بستر فعالیت شبکههای اجتماعی سنتی که د رواقع تقویتکننده انسجام اجتماعی بودهاند(مانند خانوادههای گسترده، گروههای مذهبی و سازمانهای خیریه) تضعیف شده است یافتن راههای جدیدی برای احیای پیوستگی در جامعه ضروری بهنظر میرسد. در راستای این هدف محلات شهری ظرفیت بالایی برای تولید اشکال جدید پیوستگی اجتماعی دارند. تحقیقات اخیر درباره شهرسازی و برنامه ریزی و توسعه شهری نشان میدهد که بهترین راهکار برای مواجهه با چالشهای اصلی موجود تقویت منابع اجتماعی و سرمایههای انسانی است و نه تنها ساختن فیزیکی ساختمانها. راهبرد بازسازی شهر از بهبود پیوستگی اجتماعی تقویت ارتباطات مردمی و مشارکت فعال شهروندان در جامعه بهره برده و به جای تمرکز بر اکولوژی فیزیکی شهرها و محلهها بر بوم شناسی اجتماعی آنها متمرکز شده است. محله محوری، مشارکت شهروندان، زیر ساختها و افزایش توانمندی مدیریتی در اداره شهر یک راهبرد مهم در ارتباط با تدوین سیاستهاست. با فرایند درگیر کردن شهروندان در ساختمان جامعه خود میتوان محلهها را زنده و پویا نگه داشت. هنگامی که یک محله به جای آنکه محصول یک میز طراحی مهندسی یا اتاق سیاستگذاری باشد از طریق یک فرایند جامعهمحور طراحی شده و توسعه یافته باشد نتایج حاصل بهویژه برای زنان فوقالعاده سودمند خواهد بود. بدیهی است زنان بیشترین نقش را بهعنوان رهبران یا مشارکتکنندگان فعال در جوامع کوچکتر مانند محلات شهری ایفا میکنند. به عبارت دیگر میتوان گفت زنان نقش اساسی در پیوستگی اجتماعی محلی را دارند. این نوع پیوستگی بهویژه برای دستیابی به طرح اجتماعی و مدیریت موفق در جوامع چندفرهنگی ضروری است. زنان بهعنوان مدیران خانه در جوامع کوچک نقش اساسی در همبستگی اجتماعی خانواده و محله دارند. زنان عموماً زمان بیشتری را نسبت به مردان به کار در داخل و اطراف منزل اختصاص میدهند. بنابر این بهدلیل تجارب روزانهشان به دانش و بینش عمیقتری از آنچه برای ساخت محیط موردنیاز است دست مییابند (مانند طراحی فضاهای عمومی، زیرساختها و خدمات موردنیاز همه اعضای جامعه). بهمنظور پویا شدن و مؤثر بودن این دانش در سیاست و توسعه شهری باید با ایجاد مراکز آموزشی بهدنبال راههایی برای سازماندهی محلهها بود، در واقع باید به شهروندان فرصت داد تا در توسعه محلهها و شهرها مشارکت فعال داشته باشند. در نظریه مدیریت مشارکتی شهرها چنانچه زنان نهتنها با مشارکت فعالانه بلکه با ایفای نقش محوری خود در این عرصه حضور یابند توسعه شهری طولانی مدت، جامعتر و پایدارتر خواهد بود. بهطور کلی تجربه درگیر شدن و رهبری زنان در سیاستهای محلی عموماً نشاندهنده پیشرفتهای عمده در موفقیت مشارکت اجتماعی افراد و کارآمدی سیاسی است، زیرا زنان به ابعاد نیازهای همه گروهها در اجتماع توجه میکنند و صرفاً به دیدگاه و تمایلات اعضای قدرتمند و مؤثر جامعه محدود نمیشوند و اغلب در پی ایجاد پلهایی روی تقسیمبندیهای اجتماعی، فرهنگ و نژادی و نیز ناسازگاریها در اجتماع هستند.
میدانیم که امر خانه همواره امریزنانه فرض شدهاست از این رو بسیاری از جامعهشناسان کلاسیک امر زنانه را در بحث زندگی روزمره و حوزه عمومی مورد توجه قرار ندادند امر روزمره زنانه خود نیز متفاوت از امر روزمره مردانه در نظر گرفتهمیشود. امر روزمره زنانه با مناسک روزانه زندگی خصوصی یعنی سپهر خانوادگی زنانه مرتبط می شود. از سوی دیگر امر مردانه وجود دارد یعنی عرصههای روزمره در سپهر عمومی که عمدتا به واسطه مردان ساخته میشود. این امر خود تائیدی است براین نکته که عمدتا خیابان بیش از خانه به عنوان سپهر متداول زندگی روزمره دیده شده است. بدن زن در امر خانه تحت کنترل قیودات و مناسک امر خانگی قرار میگیرد واز طریق کرداری تکراری، بدن را به روزمرگی عادت میدهد. اما مسئله این است که نمیتوان امر خانه را به امری عادتی و تکراری تقلیل داد. امر خانگی از یکسو تکراری و ملال آور است از سوی دیگر از طریق توجه به تخیلات زنانه و واکنشهای بدن میتوان خلاقیت و ابداعات زیست زنانه را درامر تکراری خانگی مشاهده کرد. اگر بخواهیم به زبان دوسرتو صحبت کنیم باید مقاومت را در کرختی امر زنانه ببینم و از سوی دیگر از ابداعات کردارهای زنانه درخانه غافل نباشیم. دو سرتو امرروزمره را قلمرو مقاومت ( مجازی و عملی) میبیند. اما در اینجا مقاومت (resistance) مترادف با مخالفت (opposition) در نظر گرفتهنمیشود. مفهوم مورد نظر وی به استفادهای که از این اصطلاح در الکترونیک و روانکاوی میشود نزدیک است. «چیزی که جریان انرژی مسلط را پراکنده میکند و به عقب میراند. در نظر دوسرتو مقاومت همانقدر فعالیتی برخاسته از انرسی، کرختی و سکون است که از اشکال جدید و نوآورانه برخاسته است»(هایمور، ۲۰۰۲: ۱۵۱ـ ۱۵۲). مقاومت بیشاز آنکه واژگونی قدرت باشد عرضه تبیین متکثر و متفاوتی از قدرتها است. از این رو مقاومت هم نگاه دارنده و حفظ کنده است و هم موجب خلق برخی چیزهای جدید میشود. اجازه دهید یک نمونه کار تکراری خانگی را از طریق توجه به شستن ظروف با هم مرور کنیم. یکی از دانشجویانم چندی پیش برایم از طریق ایمیل پیام گذاشت که او در هنگام شستن ظروف و در عین دلزدگی که از این امر احساس میکرد به کمک تخیل و خاطره به نکاتی از زندگی روزمره دست یافت که انجام این عمل را برای او به امری دلنشین ( در عین آنکه امر کسالت آوری خود را حفظ کرده) بدل کردهاست. چنین کرداری دقیقا همان چیزی است که ما از معنای مقاومت و خلاقیت در زندگی روزمره زنانه میفهمیم. شستن ظرف که کرداری تکراری و امری ملالآور در زندگی خانگی است در درون خود این فرصت را میدهد که امری نوآورانه و خلاقانه ظهور کند. در اینجا ما نوعی تاکتیک ضدانضباطی را در استراتژی حاکم (شستن عمل تکراری ظروف) شاهدیم. موقعیتی که در آن ناخودآگاه فرد در تخیل فرو می رود و به کاری غیر از شستن ظرف فکر میکند همان فرصتی است که علیه کار تکراری پدید آمده است. تخیل و یادآوری خاطرات لذت بخش گذشته هنگام انجام عمل تکراری و ملال آوری چون شستن ظرف همان تاکتیکی است که استراتژیهای حاکم و مسلط بر زندگی روزمره را برای مدتی مختل میکند. چنین تخیل لذت بخشی هنگام امور ملال آور در واقع بازی در زمینی است که به دیگری تعلق دارد اما در واقع کاربردی متفاوت از قواعد جاری و عادتی زندگی روزمره بر مبنای علائق کنشگر مییابد. در اینجا شیوه طفره رفتن از سیطره نظم مستقر به گونهای دیگری تحقق مییابد. طفره رفتن نه از طریق سرپیچی بلکه از طریق تعویض کاربرد رویههای عمل ممکن شدهاست.
وقتی در مطالعات دانشگاه آیووا آمریکا این نتیجه به دست آمد که زنان در تصمیمگیریهای امور منزل قدرتمندتر از آقایان عمل کرده و بهتر از آنها بخش مسایل خانگی را میگردانند هیچکس این مساله را کتمان نکرد، چپچپ نگاه نکرد و پوزخند هم نزد! چون این مساله کاملا روشن و واضح است. معمولا خانمها هستند که قبل از آقایان تشخیص میدهند چه چیزهایی باید شسته و تعمیر شده و یا تغییر پیدا کند. درضمن به خوب انجام شدن امور منزل بسیار تاکید دارند و هر شستن و تمیز کردنی را قبول ندارند. اما جنبه دیگر بررسیها نشان میدهد مردان کارها را راحتتر میگیرند... طبق بررسیهای دانشگاه پرنیستون آمریکا، آقایان در روز ۹۰ دقیقه بیشتر از خانمها برای تفریح و سرگرمی وقت میگذارند. دادههای دانشگاه پنسیلوانیا مبین این حقیقت است که مردان نسبت به زنان جنس شادتری هستند. همه این موارد یک سوال را مطرح میکند: آیا واقعا شادی، تنوع فکری، تفریح و حفظ سلامت روانی خانمها به طور جدی به خطر افتاده است؟ ● تو کار کن، دیگران تنبلی بیشتر خانمها یک شکایت مشترک دارند و معتقدند انرژی بسیار بیشتری را جهت حفظ روابط خانوادگی صرف میکنند. دکتر آردن، روانشناس و مولف کتاب بر این باور است که وقتی تنها یک نفر بیشتر وظایف خانوادگی را به عهده میگیرد دچار کارزدگی و پرمشغلگی میشود و به طور خودکار نفرات بعدی به سمت کمکاری و تنبلی حرکت میکنند. اغلب خانمها بسیار پرمشغلهاند چون خودشان باور قلبی ندارند که باید نیازهای شخصی خود را برآورده کنند و این حق مشروع آنها محسوب میشود تا علاوه بر رسیدگی به امور سایر افراد منزل به سلامت روح و ذهن خود هم برسند. در این بین چارهای نیست جز اینکه چرخه معیوب مورد نظر شکسته شود و باید به خانمها بگوییم نباید همه کار را خودشان انجام دهند بلکه باید این مسوولیتها به آقایان و سایر افراد منزل هم منتقل شود تا خانم کمی آسایش پیدا کند. ۱) قرارهای دوستانه بگذارید طبق نظر دکتر لوآن وقتی خانمها هر از گاهی با دوستانشان ملاقات کرده و صحبت میکنند به لذت روحی فراوانی دست پیدا میکنند چون برقراری ارتباط از طریق مکالمه با دوستان مراکز لذت را در مغز آنها فعال کرده و موجب ترشح دو ماده شیمیایی دوپامین و اکسیتوسین میشود که لذت روحی فراوانی را به همراه میآورد. ۲) به تعادل برسید آقایان بیشتر به دنبال فعالیتهای رقابتی با دوستان هستند. آنها برای تفریح تمایل دارند با دوستان به استخر رفته، فوتبال و تنیس بازی کنند و یا مسابقه دو بگذارند و اصلا حوصله نشستن و گپ زدن با دوستانشان را ندارند. در عوض شما خانمها هر از گاهی مهمانیهای ساده و بدون تجمل زنانه داشته باشید و دور از مسایل مادی و ریختوپاش، با دوستانتان صحبت کرده و روحتان را شارژ کنید. ۳) باغبانی و گلکاری با این کار آرامشی وصفناپذیر به شما دست میدهد و لطافت و ظرافت گل و گیاه موجب تسکین روحیه خسته شما میشود. ۴) مسافرت بروید اگرچه استراحت، آرامش و تفریح برای زنان خسته این دنیای مدرن در اولویت است اما این تنها دلیل علاقه خانمها به مسافرت نیست بلکه یکی از دلایل این امر بهتر عمل کردن خانمها در برنامهریزی و دقت به جزییات سفر از مسایل منطقی و اخلاقی گرفته تا زیباییشناسی موضوع است. طبق نظر محققان ارتباطات دو نیمکره مغز در خانمها بسیار بیشتر است به همین دلیل میتوانند انواع مختلف اطلاعات را با کفایت کامل پردازش کنند به همین دلیل در مسافرت همه وسایل را با جزییات آورده و در انتخاب محل مسافرت و سکونت تمام جوانب و جزییات را در نظر میگیرند. به تعادل برسید. با وجود مهارت خانمها در اجرای خوب مسافرت و پیکنیک، بهتر است باز تمام این مسوولیتها را به گردن نگیرید و سه مقصد مختلف را در نظر گرفته و از آقایان بخواهید مقصد نهایی را انتخاب کنند. بگذارید قدرت تصمیمگیری آنها در اولویت قرار بگیرد چون بسیاری از آقایان معتقدند در این موارد از آنها کمک گرفته نمیشود. به این ترتیب شما هم میتوانید از سفر لذت ببرید. ۵) آشپزی آقایان اگرچه حفظ سلامت خانواده در اولویت است ولی نه آنقدر که بر سر آن هر روز جنگ و نزاع داشته باشید و به ازای حفظ سلامت غذا، سلامت روانتان را از دست بدهید! درضمن هر از گاهی بگذارید آقایان تهیه و تدارک غذا را به عهده داشته باشند. غذاهایی ساده را به آنها یاد بدهید و بگذارید سه شب در هفته آنها غذا آماده کنند.
میگویند در ادوار ماقبل تاریخ که بشر به حال توحش میزیسته و زندگی شکل قبیلهای داشته،به علل نامعلومی ازدواج با همخون جایز شمرده نمیشده است. جوانان قبیله که خواستار ازدواج بودهاند،ناچار بودهاند از قبیله دیگر برای خود همسر و معشوقه انتخاب کنند.از این رو برای انتخاب همسر به میان قبایل دیگر میرفتهاند.در آن دورهها مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف نبوده است;یعنی نمیدانسته که آمیزش او با زن در تولید فرزند مؤثر است.فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود میشناخته نه به عنوان فرزندان خود.با اینکه شباهت فرزندان را با خود احساس میکرده نمیتوانسته علت این شباهت را بفهمد.قهرا فرزندان نیز خود را فرزند زن میدانستهاند نه فرزند مرد،و نسب از طریق مادران شناخته میشد نه از طریق پدران. مردان موجودات عقیم و نازا به حساب میآمدهاند و پس از ازدواج به عنوان یک طفیلی-که زن فقط به رفاقتبا او و به نیروی بدنی او نیازمند است-در میان قبیله زن بسر میبرده است.این دوره را دوره«مادر شاهی»نامیدهاند دیری نپایید که مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلی فرزند شناخت.از این وقت زن را تابع خود ساخت و ریاستخانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره«پدر شاهی»آغاز شد در این دوره نیز ازدواج با همخون جایز شمرده نمیشد و مرد ناچار بود از میان قبیله دیگر برای خود همسر انتخاب کند و به میان قبیله خود بیاورد.و چون همواره حالت جنگ و تصادم میان قبایل حکمفرما بود،انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت میگرفت;یعنی جوان دختر مورد نظر خویش را از میان قبیله دیگر میربود تدریجا صلح جای جنگ را گرفت و قبایل مختلف میتوانستند همزیستی مسالمتآمیز داشته باشند.در این دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد برای اینکه دختر مورد نظر خویش را به چنگ آورد،میرفتبه میان قبیله دختر،اجیر پدر زن میشد و مدتی برای او کار میکرد و پدر زن در ازای خدمت داماد،دختر خویش را به او میداد و او آن دختر را به میان قبیله خویش میبرد تا اینکه ثروت زیاد شد.در این وقت مرد دریافت که به جای اینکه سالها برای پدر عروس کار کند،بهتر این است که یکجا هدیه لایقی تقدیم او کند و دختر را از او بگیرد این کار را کرد و از اینجا«مهر»پیدا شد روی این حساب در مراحل اولیه،مرد به عنوان طفیلی زن زندگی میکرده و خدمتکار زن بوده است.در این دوره زن بر مرد حکومت میکرده است.در مرحله بعد که حکومتبه دست مرد افتاد،مرد زن را از قبیله دیگر میربوده است.در مرحله سوم مرد برای اینکه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن میرفته و سالها برای او کار میکرده است.در مرحله چهارم مرد مبلغی به عنوان«پیشکش»تقدیم پدر زن میکرده است و رسم مهر از اینجا ناشی شده است میگویند مرد از آن وقتی که سیستم«مادرشاهی»را ساقط کرد و سیستم «پدر شاهی»را تاسیس نمود،زن را در حکم برده و لااقل در حکم اجیر و مزدور خویش قرار داد و به او به چشم یک ابزار اقتصادی که احیانا شهوت او را نیز تسکین میداد نگاه میکرد،به زن استقلال اجتماعی و اقتصادی نمیداد.محصول کارها و زحمات زن متعلق به دیگری یعنی پدر یا شوهر بود.زن حق نداشتبه اراده خود شوهر انتخاب کند و به اراده خود و برای خود فعالیت اقتصادی و مالی داشته باشد،و در حقیقت پولی که مرد به عنوان مهر میداده و مخارجی که به عنوان نفقه میکرده است در مقابل بهره اقتصادی بوده که از زن در ایام زناشویی میبرده است