وحشت برخی کودکان از تاریکی، برخلاف تصور بعضی از والدین که آن را تلاش کودک برای جلب توجه می دانند، می تواند ناشی از شب کوری باشد. پژوهشگران می گویند که این ناراحتی نادر و تشخیص طبی آن دشوار است.چشم اکثر مردم پس از مدت کوتاهی به تاریکی عادت می کند، اما چشم برخی از کودکان، که ظاهرا از هیچ گونه ضعف بینایی رنج نمی برند و در محیط پرنور به خوبی می بینند، به تاریکی عادت نمی کند. ● ترس از سایه پژوهشگران بیمارستان عمومی "گارتناول" در شهر گلاسکو در اسکاتلند با انتشار نتایج تحقیقات خود در "نشریه پزشکی بریتانیا" یکی از دو نوع ناراحتی مادرزادی شب کوری را تشریح کرده اند.والدین یک دختربچه سه ساله که او را نزد پزشکان برده بودند گفتند که بچه بی وقفه از نابینایی در تاریکی شکایت می کند. او به سختی به خواب می رفت و در تاریکی قادر به حرکت از یک اتاق تاریک به اتاق تاریک دیگر نبود، در حالی که می توانست به سوی محیط روشن حرکت کند.پدر و مادر کودک او را تنها پس از آن که مشخص شد خواهر سه ماهه اش به ضعف بینایی مبتلا است نزد پزشک بردند.مورد دوم به یک دختربچه دو ساله مربوط می شد که علاوه بر مشکل بینایی در تاریکی دائم به اشیا برخورد می کرد و زمین می خورد. این دختر بچه نیمه شب درحال گریه از خواب برمی خاست اما به اتاق خواب پدر و مادرش نمی رفت و شدیدا وحشتزده می شد. او همچنین از سایه می ترسید. پزشکان دریافتند که در خانواده این کودک، مشکلات بینایی از جمله شب کوری سابقه دار است.به این کودک چراغ قوه ای داده شد تا در تاریکی با خود حمل کند و اتاق خواب او شب ها روشن نگاه داشته شد.به نظر می رسد به این ترتیب وحشت او از شب برطرف شده باشد.گروه پژوهشگران که سرپرستی آن را "گوردون داتون"، متخصص چشم به عهده داشت، نوشت: "نابینایی شبانه در کودکان می تواند باعث وحشت عمیق از تاریکی شود."وی افزود: "تشخیص این ناراحتی و اختیار دادن به کودک برای کنترل نور محیط می تواند زندگی خانوادگی را متحول کند
هراسها به طور كلی موجب محدودیت سبك زندگی و تداخل در تحصیل و شغل و حتی سلامتی جسمی میشوند. به عنوان مثال هراسهای مشخص از نوع تزریق، خون و آسیب ممكن است اثرات زیانباری روی سلامت دندان یا جسم فرد داشته باشد چرا كه شخص ممكن است از خدمات و مراقبتهای پزشكی لازم اجتناب ورزد. معمولاً در كودكان مبتلا، اضطراب توأم با گریه، قشقرق، سفت كردن اندام یا محكم چسبیدن ابراز میشود. این كودكان اغلب نمیدانند كه ترسهای آنها افراطی و غیرعقلانی است و به ندرت از هراس خود اظهار ناراحتی میكنند. توجه داشته باشید كه ترس از حیوانات و سایر اشیای موجود در محیط طبیعی شیوع خاصی داشته و معمولاً در كودكی حالتی گذرا دارند. به همین خاطر تشخیص هراس مشخص فقط زمانی مطرح میشود كه ترسها به اختلال قابل ملاحظه بالینی منجر شوند مانند خودداری از رفتن به مدرسه به خاطر ترس از رویارویی با یك سگ در خیابان و نظایر آنها. این اختلال علاوه بر ۵ نوع ترسهای فرعی به دو نوع ترسهای اجتماعی و خاص هم دسته بندی میشود. در اختلال هراس اجتماعی، اجتناب آشكار و مستمر از موقعیتهای اجتماعی یا عملكرد وجود دارد كه ممكن است موجب شرمندگی شوند. در افراد مبتلا قرار گرفتن در معرض موقعیتهای اجتماعی یا عملكردی، بلافاصله منجر به حمله، وحشتزدگی وابسته به موقعیت یا با زمینه موقعیتی میشود. اگر چه نوجوانان و بزرگسالان مبتلا به این اختلال متوجه غیرمنطقی و مفرط بودن ترس خود هستند، ولی این مساله در مورد كودكان الزامی نیست. تنها در صورتی این تشخیص مناسب خواهد بود كه اجتناب، ترس یا اضطراب حاصل از رویارویی با موقعیت اجتماعی یا عملكردی به طور قابل ملاحظهای با فعالیتهای عادی كاركرد شغلی و زندگی اجتماعی تداخل كند یا شخص پریشانی آشكار در مورد ابتلا به هراس نمودار سازد. ▪ فوبیای خاص: پیدایش فوبی خاص ممكن است از همراه شدن یك شیء یا موقعیت خاص با هیجانات ترس یا هراس ناشی شود. مكانیسمهای مختلفی برای همراه شدن فرض شده است. به طور كلی میل غیراختصاصی به دست خوش ترس یا اضطراب شدن تشكیلدهنده زمینه است؛ وقتی یك رخداد خاص (مثلاًً رانندگی) با یك تجربه هیجانی (مثلاً یك تصادف) همراه میشود، شخص مستعد رابطه هیجانی دائم بین راندن اتومبیل و ترس یا اضطراب برقرار میكند. خود تجربه هیجانی ممكن است پاسخی به یك رخداد برونی، به طوری كه در تصادف اتومبیل مطرح است، یا یك رویداد درونی بیش از همه ممكن است یك حمله هراس باشد. هر چند ممكن است شخص هرگز دوباره حمله هراس پیدا نكند و واجد ملاكهای اختلال هراس نباشد، چنین فردی ممكن است ترس مداوم از رانندگی پیدا كند نه ابتلا به حمله هراس در ضمن رانندگی.
از زمانی كه فعالیت زنان در عرصههای مختلف سازندگی آغاز شد و زنان هم به نوعی گوشهای از چرخ گردان اقتصاد را در دست گرفتند و خود را همانند مردان استوار و قدرتمند دانستند دچار آسیبهای روانی از جمله افسردگی شدند كه به یقین میتوان گفت، افسردگی در زنان دو یا سه برابر مردان است كه آمارهای ارائه شده از بیمارستانهای روان درمانی گویای این حقیقت هستند.بیشترین میزان آسیب روانی زمانی بر زنان وارد میشود كه بیش از تحمل و طاقت جسمی و روانی آنان از آنها توقع و انتظار داشته باشند. افسردگی و اضطراب در این سخنان اگر چه عمومی است و زن و مرد را شامل میشود اما در زنان موقعیتی حساستر دارد. گفتنی است كه بیماریهای روانی یا هنجارهای شخصیتی از نظر شدت و ضعف به دو دسته نروزها و پسیكوزها تقسیم میشوند كه نروز عبارت است از یك اختلال روانی كه عملكردهای اصلی شخصیت را در بر نمیگیرد و فرد نسبت به آن اختلال آگاهی دارد كه اضطراب، وسواس، هیستری و ترسهای مرضی از انواع رایج و شناخته شده نروزها هستند. در یك نگاه كلی افسردگی، اضطراب و وسواس از انواع بسیار مهم اختلالهای روانی هستند كه به علت غلبه بروز حالات افسردگی در زنان، افسردگی را به عنوان آسیبهای روانی میشناسیم. اما تفاوت نروز و پسیكوز بر درجه آگاهی شخص از حالات خود مبتنی است. در این نوع اختلال روانی ارتباط بیمار با واقعیت قطع میشود و با انسانهای دیگر نیز نمیتواند ارتباط مناسب داشته باشد و به علت شدت این بیماری و ناسازگاری اجتماعی بیمار باید بستری شود زیرا آنها برای خود دنیایی میسازند كه در آن قدرت مطلق دارند. پسیكوزهای مهم از نظر روانشناسان عبارتند از: اسكیزوفرنی (خود فراموشی) كه به از خودبیگانگی بیمار تعبیر میشود و عملاً نمیتوان با این بیمار ارتباط برقرار كرد همچنین مانیك _ دپرسیون كه از بیماریهای ادواری به شمار میآید. در دوره مانیك بیمار كاملاً سرخوش، سرحال و برانگیخته است و به طور دائم شوخی میكند و در دوره دپرسیون كاملاً افسرده، بیحال، بیعلاقه به همه چیز و در خود فرو رفته است.
تاكنون تصور می شد عوامل تغذیه ای موجب بروز پوكی استخوان می شود اما نتایج تحقیقات انجام شده، نشان می دهد عصبانیت و استرس نیز موجب پوكی استخوان می شود. هورمون هایی كه زمان عصبانیت یا اضطراب ترشح می شوند اسیدی هستند و اسیدی شدن مایعات بدن، نیز روند جذب ویتامینها و املاح بویژه كلسیم را مختل می كند.در زنان، یكی از بیماری های شایع پوكی استخوان است، این مشكل در زنان بعد از سن یائسگی بروز می كند.با توجه به این كه بسیاری از زنان ساعات متمادی در منزل تنها هستند افكار منفی زیادی به فكرشان هجوم می آورد كه این تأثیر در آنها قابل ملاحظه تر است.مصرف میوه و سبزیجات محیط اسیدی بدن را خنثی می كند و جذب املا ح و ویتامین ها را افزایش می دهد، با این حال مصرف دارو بعد از تشخیص بیماری مهم ترین راه جلوگیری از پیشرفت پوكی استخوان است اما كارشناسان توصیه می كنند كه یكی از راه های اصلی جلوگیری از این عارضه، داشتن افكاری آزاد و روحی آرام است.
مطالعات بر روی بیش از ۸۰ هزار بیمار روانی در آمریكا نشان داد كه در بیش از نیمی از آنها این بیماری ها از سنین ۱۴ سالگی آغاز شده است. در بسیاری از آنها این بیماری ها، ابتدا با علائم كوچك و كم اهمیتی مثل خجالتی بودن و كمی عصبانیت، آغاز شده اما پس از مدتی به یك افسردگی شدید و جدی، ترس بیمارگونه یا عصبانیت وحشتناك تبدیل شده است. حدود یك سوم بیماران وقتی به سنین ۲۴ و بیشتر می رسند، متوجه بیماری خود می شوند و درمان را آغاز می كنند. آنها فكر می كنند این بیماری خیلی بی اهمیت و جزئی است و به زودی درمان می شود. حتی عده ای پس از تشخیص هم درمان را آغاز نمی كنند و تصور می كنند خود به خود درمان خواهند شد. بیماری های روانی امروزه در بین جوانان و نوجوانان شیوع بسیاری پیدا كرده است و به یك معضل اجتماعی تبدیل شده است و به عقیده پزشكان باید از كودكی مراقب رفتار فرزندان خود باشیم و در صورت مشاهده هر یك از علائم شناخته شده، سریع به پزشك مراجعه كرده و درمان را قبل از اینكه بیماری به مراحل حادتر برسد، آغاز كنیم.
همه ما به گونه ای بغرنج با زندگی ماشینی درگیر هستیم. در این زندگی احاطه شده ایم و ناگزیر خود را باید با آن انطباق دهیم یا كه نه تسلیم شویم. حال آن كه هر چه قدر از زندگی ماشینی بیزار باشیم یا فرار كنیم ضعف اعصاب بیشتر به سراغمان خواهد آمد. بیماری اعصاب و روان چنان همه گیر شده است كه میلیونها نفر از آن رنج می برند. بیماریهای اعصاب و روان از بدترین بیماریهاست كه انسان می تواند به آن مبتلا شود. بیمار عصبی باعث می شود كه بیمار نتواند خود را با زندگی روزمره، كار و سایر مردم سازگاری دهد. مشكلات عصبی درجات مختلفی از بسیار خفیف تا بسیار شدید دارند و در اثر غفلت و كم توجهی این بیماری شدت نیز می یابد.ارتقاء بهداشت روانی و پیشگیری از اختلالات روانی مستلزم آگاهی بیشتر و آموزش چگونگی برخورد اطرافیان با بیمارشان است. دكتر رضا رستمی روانپزشك و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در خصوص بیماریهای اعصاب و روان می گوید: بیماریهای اعصاب و روان برخلاف آن چیزی كه در ذهن مردم است، نوعی اختلال است؛ مثل اختلال در سایر قسمتهای بدن. در واقع در اختلال اعصاب و روان كاركرد مغز طبیعی نیست در نتیجه منجر به بروز این بیماریها می شود. وی می افزاید: به عبارت بهتر یك دید غلطی كه نسبت به بیماری اعصاب و روان وجود دارد، این است كه اطرافیان فكر می كنند كه این بیماریها تحت اراده شخص است در حالی كه بیماریهای محدودی از بیماریهای اعصاب و روان تحت اراده است. دكتر رستمی یادآور می شود: بیماریهای اعصاب و روان ناشی از اختلال در عملكرد سیستم اعصاب مركزی مغز است. به طور مثال می توان گفت هنگامی كه قلب دچار مشكل می شود، این انتظار می رود كه شخص قلبش خون رسانی را صحیح انجام نمی دهد این قضیه توسط مغز درك می شود در حالی كه در بیماریهای اعصاب و روان مغز قادر به درك بیماری نیست و به نوعی كاركردش طبیعی نیست. این روانپزشك می گوید: خیلی از افراد بیماریهای اعصاب را به شرایط اقتصادی ربط می دهند در حالی كه پژوهشها نشان داده است كه افسردگی به همان میزان كه در قشر پایین جامعه شایع است در قشر بالا نیز متداول است. پس می توان گفت عوامل اجتماعی تعیین كننده هستند ولی نمی توانند عامل اصلی محسوب شوند. مجموعه عوامل تعیین كننده در بیماریهای اعصاب و روان طبق آخرین نظریه ۳ عامل است. این مجموعه دست به دست هم می دهند كه عبارتند از عوامل درونی، اجتماعی، زیستی. وی می گوید: بسیاری از مردم داروهای اعصاب را اعتیادآور قلمداد می كنند در حالی كه هریك از بیماریهای اعصاب و روان برای خودش مدت درمانی را دارد. این در حالی است كه بیماری اعصاب و روان نیز مانند سایر بیماریها اگر داروها كامل مصرف نشود، بیماری بازمی گردد. دكتر رستمی خاطرنشان می سازد: گاهی اوقات در خانواده ما كسی وجود دارد كه رفتارهایش، احساسش و صحبت هایش نشانه افكاری است كه آشفتگی بارز دارد. این در حالی است كه اعضای خانواده باید بدانند او فقط یك بیمار است و گناهی ندارد. در این زمان گاهی اوقات افراد خانواده مجبور هستند خود را با شرایط بیمار وفق دهند گرچه این كار بسیار مشكل است. وی اضافه می كند: افراد مبتلا به بیماریهای روحی و روانی به حمایت و كمك افراد خانواده و دوستان خود نیازمندند. در بسیاری از موارد دیده شده است كه تشویق و كمك نزدیكان این بیماران در كوتاه تر شدن پروسه درمانی مؤثر بوده است چرا كه شما كه پدر و مادر فرد بیمار هستید، شما كه همسر او هستید، یكی از عوامل دخیل به عنوان عوامل اجتماعی باید او را كمك كنید. هانیه ورشوچی منفرد
در بین تمام سندرمهای عمده روانپزشکی تعریف و توصیف اسکیزوفرنی از همه دشوارتر است. علت عمده این مشکل این است که در طول ۱۰۰ سال گذشته مفاهیم بسیار متباعدی از اسکیزوفرنی در ممالک مختلف و بوسیله روانپزشکان مختلف بیان شده است. تفاوتهای ریشهای عقاید در این زمینه تا به امروز دوام دارد. ● نگاه اجمالی برای قابل فهم شدن عقاید متناقض در مورد اسکیزوفرنی بهتر است مطلب را با مقایسهای ساده بین دو مفهوم اساسی شروع کنیم. اسکیزوفرنی حاد و مزمن. اساسا در اسکیزوفرنی حاد ، خصوصیات بارز عبارتند از هذیانها و توهّمات و تداخل در فکر. این نوع خصوصیت را علائم مثبت مینامند. بعضی از بیماران پس از مرحله حاد بهبود مییابند و برخی دیگر وارد مرحله مزمن بیماری میشوند. خصوصیات اسکیزوفرنی مزمن عبارتند از فقدان احساس و انگیزه و مردم گریزی. این خصوصیات را اغلب علائم منفی مینامند پس از تثبیت فرم مزمن بیماری معدودی از مبتلایان ممکن است بطور کامل بهبود یابند. ● تاریخچه اگر چه احتمالاً بیماری اسکیزوفرنی برای هزاران سال با ما بوده است. اما فقط از اواخر قرن نوزدهم این بیماری به عنوان یک اختلال متمایز شناخته شده است. اولین بار این بیماری در سال ۱۸۹۶ ، هنگامی که امیل کراپلین پیشنهاد کرد که سه نوع اصلی روان پریشی وجود دارد شناسایی گردید. کراپلین اعتقاد داشت که این بیماری معمولا در نوجوانی شروع میشود و موجب یک تباهی غیر قابل برگشت میشود. در سال ۱۹۱۱ بلولر روانپزشک سوئیسی اعلام کرد که این اختلال همیشه «پیشرس» نبوده است و اغلب تا تباهی کامل نمیروند. ● ملاکهای تشخیص اسکیزوفرنی الف) ملاک A : دو یا چند علامت از موارد زیر در یک دوره یک ماهه دوام داشته باشد. ۱) هذیان ۲) توهم ۳) رفتار آشفته ۴) تکلم آشفته ب) علائم منفی اسکیزوفرن ۱) ملاک B : اختلال در عملکردهای شغلی و تحصیلی ۲) ملاک C : علائم فوق حتما باید ۶ ماه دوام داشته باشد. حتماً باید سه ملاک با هم وجود داشته باشد اگر یک ملاک فرد اسکیزوفرن نیست. ● درمان اسکیزوفرنی الف) درمان دارویی : اولین و مهمترین اقدام تجویز دارو است. داروهای ضد جنون مناسب است علائم را کنترل می کند اما بهبود نمیدهد. ب) روان درمانی : روان درمانی مناسب نیست مگر کسانی که در این زمینه آموزش دیدهاند. رفتار درونی با این افراد مهم است. خانواده درمانی و گروه درمانی هم میتواند مفید باشد.
خودكشی به عنوان یك رفتار، مرگی است كه به دست خود شخص انجام میگیرد. به گفته اشنایدمن ”خودكشی عمل آگاهانه آسیب رساندن به خود است كه میتوان آن را یك ناراحتی چند بعدی در انسان نیازمندی دانست كه برای مسئله تعیین شده او این عمل بهترین راه حل تصور میشود.“ بر مبنای تعریف مركز مطالعات انستیتو ملی بهداشت روانی آمریكا، خودكشی تلاشی آگاهانه به منظور خاتمه دادن به زندگی شخص توسط خودش میباشد كه ممكن است این تلاش به اقدام تبدیل گردد یا فقط به شكل احساسی در فرد بماند. این تعریف سه شكل مختلف این پدیده را مطرح میكند. ۱) خودكشی به اتمام رسیده: به معنی عملی موفق كه منجر به مرگ شود. ۲) اقدام به خودكشی: به عملی ناقص گفته میشود كه به مرگ منتهی نگردیده است. ۳) افكار و تمایلات خودكشی: فكر و یا تمایل به خودكشی است كه در ذهن فرد وجود دارد ولی به مرحله عمل در نیامده است. آمارهای سازمان جهانی بهداشت، نشان میدهد كه سالیانه حدود چهارصد هزار نفر به دلیل خودكشی موفق جان خود را از دست میدهند. خودكشی در ردیف دهمین علت مرگ و میر برای تمام سنین در بیشتر كشورهای جهان است. در حالیكه آمار مرگ میر بیماران خودكشی كرده در بین مردان سه برابر بیشتر از زنان است، ولی زنها چهار برابر بیشتر از مردها اقدام به خودكشی میكنند. ● علل خودكشی در زمینه علل خودكشی طبقه بندیهای متعددی وجود دارد، در اینجا به یكی از این طبقهبندیها اشاره میشود. ۱) علل آسیب شناختی- روانی شامل بیماریهای جسمی، بیماریهای روانی همچون افسردگی. ۲) علل اقتصادی شامل بیكاری، مشكلات اقتصادی، اخراج شدن از كار ورشكست شدن و از دست رفتن پایگاههای اجتماعی. ۳) علل عاطفی شامل شكست در عشق، از دست رفتن شخص مورد علاقه، مرگ یا بیماری خطرناك یكی از نزدیكان، درگیریها و اختلالات خانوادگی. ● عوامل پیشگیری كننده خودكشی بر اساس نتایج بررسیهای مختلف میتوان به برخی از عوامل پیش گویی كننده خودكشی اشاره كرد. بین خصوصیات همراه با خطر بالای خودكشی میتوان از سن بالای ۴۵ سال، جنس مذكر، الكلیسم، خشونت و تحریك پذیری، از دست دادن سلامت جسمی، افسردگی و بستری شدن قبلی در بیمارستان روانی نام برد. همچنین اقدام و مبادرت قبلی به خودكشی، به عنوان یك ملاك قوی برای احتمال بروز مجدد خودكشی به شمار میرود. آشكارترین هشدار در خودكشی ابراز تمایل مستقیم است. بررسیها نشان میدهد كه تقریباً بیش از دو سوم كسانی كه خودكشی میكنند قبلاً قصد خود را با دیگران در میان گذاشته و آنها را به انجام آن تهدید مینمایند. بنابراین یكی از راههای موفق پیشگیری از خودكشی توجه به ابراز این فكر از طریق دیگران كمك به حل مشكل آنان و راهنمایی آنها جهت مراجعه به روانشناس یا روانپزشك است. ● شیوههای مقابله با خودكشی ▪ درمان افراد اقدام كننده به خودكشی عبارتست از: ۱- مشاوره، راهنمایی و حمایت فرد ۲- آموزش و درمان حل مسألهای ۳- روان درمانی فردی ۴- مداخله خانوادگی ۵- گروه درمانی ۶- درمان دارویی ۷- بستری كردن در بخش بیماران روانی مهارتهای حل مسأله به فرد این امكان را میدهد كه با بررسی راهحلهای مختلفی كه در پیشرو دارد، یكی آز آنها را مؤثرتر تشخیص داده و در جهت حل مشكل آن را بهكار بندد. بهیاد داشته باشیم كه خودكشی میتواند یك راهحل باشد، اما بدترین و آخرین راه حل مشكل است. همیشه برای حل همه مشكلها راهحلهای بسیاری ساده، ارزان و آبرومندانه وجود دارد كه باید به آنها فكر كنیم و با كمك مشاور آنها را پیدا كنیم.
مطالعهای در آمریکا نشان می دهد کودکان مادرانی که در یک سال پس از زایمان از مسایل مربوط به سلامت روانی،سومصرف مواد یا خشونت خانگی رنج می بردند،درسن ۳ سالگی مشکلات رفتاری را تجربه می کردند. این مطالعه ۳ ساله، بر روی نزدیک به ۲۸۰۰ کودک در ۱۸ شهر ایالات متحده انجام گرفت. یک سال پس از زایمان ،نیمی از مادران دارای مشکلاتی در یکی از سه زمینه ی سلامت روانی،سومصرف مواد یا خشونت خانگی بودند و ۲۲ درصد کودکان نیز از یکی از مشکلات رفتاری چون پرخاشگری،اضطراب-افسردگی یا بیش فعالی/عدم توجه رنج می بردند. هر اندازه مادران دچار مشکلات بیشتری در زمینه های یاد شده ، بودند،کودکان به احتمال زیادتری دچار مشکلات رفتاری می شدند.
اوتیسم، كه ریشه در واژه ای یونانی به معنای «خود» دارد، نخستین بار توسط لئو كانر در دانشگاه جانز هاپكینز در بالتیمور ایالات متحده و (بدون اطلاع او و در گوشه دیگری از جهان ؛ استرالیا) هانس اسپرگر مطرح شد. مبتلایان به این بیماری قادر به برقرار كردن ارتباط طبیعی با سایر مردم نیستند و میل توام با اضطرابی به حفظ و ادامه روش های عادی زندگی دارند كه به مرور زمان به صورت علایق یا وسواس های بسیار شدید درمی آیند. شدت بیماری از مواردی كه فرد از حضور دیگران بی خبر است، سخنی بر زبان نمی آورد، و هیچ رفتار و كردار مفید و نتیجه بخشی ندارد، تا دانش آموزانی كه نمرات بالا در درس های شان می آورند، واژه های دانشمندانه و كاملاً حساب شده بر زبان می رانند، و اطلاعات و واقعیات بسیاری را به ذهن سپرده اند، متفاوت است. بسیاری از مبتلایان به این بیماری با خود حرف می زنند، و چنان رفتار می كنند، كه گویی حضور یا نظر دیگران برای شان اهمیتی ندارد. بیماری چند شكل دیگر نیز دارد، كه البته تفاوت هایی با هم دارند. بسته به شدت بیماری، گاه می توان با داروهای ضد افسردگی، كه با نظارت و كنترل دقیق تجویز می شوند، از شدت علائم كاست، هر چند كه به طور معمول بیماران كار و زندگی طبیعی در اجتماع را دشوار می یابند. به قول پروفسور نانسی مینشو از دانشگاه پیتسبورگ، «آنها اغلب وارد حوزه های فنی می شوند، بیشتر دوست دارند با كامپیوتر- و خلاصه در هر حوزه ای كه دقت عمل، جزئیات و الگوها در آن نقش مهمی دارند- كار كنند. ولی به دلیل جلوه نامطبوعی كه در سطح اجتماع دارند، یافتن شغل برای شان اغلب با دشواری فراوان همراه است.» ابتدا، اوتیسم را نوعی اختلال روانی تصور می كردند، كه گریبانگیر فرزندان مادران خونسرد و بی عاطفه می شود، و معتقد بودند با چند جلسه روان درمانی فشرده قابل درمان است. در طول سال های دهه ،۱۹۶۰ متخصصین متوجه شدند، كه برخی كودكان مبتلا به اوتیسم اغلب دچار صرع یا دارای اسكن مغزی غیرطبیعی نیز هستند. حاصل این كشفیات آن بود، كه از سال های دهه ،۱۹۷۰ بیماری را نوعی اختلال مغزی پنداشتند. حال می دانیم كه اوتیسم یك بیماری عصبی ارثی است، كه در پسر بچه ها سه برابر دختر بچه ها دیده می شود.