هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید. ما دوست داریم باور کنیم هر کار که می کنیم درست است. حتی اگر خلاف آن حقیقت داشته باشد. وقتی اشتباه مرتکب می شویم , ترجیح می دهیم کسی متوجه نشود. اما مردم متوجه می شوند و گاهی نیز اشتباهات ما را گوشزد می کنند. شاید این حتی وظیفه آنهاست که اشتباهات ما را ببینند و به ما کمک کنند که در آینده دیگر مرتکب آنها نشویم. هر قدر دیگران سعی کنند مثبت باشند , اما انتقاد ناراحت کننده است . اگر سه نکته را به خاطر داشته باشید , از تلخی انتقاد کمی کاسته می شود. ۱) هرگز تداعی عمل نکنید , این فقط بی ثباتی و عدم اعتماد به نفس شما را نشان می دهدو در ضمن طغیان های احساسی به ندرت چیزی را حل می کنند و معمولا وضع را بدتر نی منند. ۲) اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیده اید حتما آن را جدی بگیرید و به آن توجه کنید. اگر افراد متعددی یک نظریه مشابه بدهند حتما اشکالی وجود دارد که باید حل شود. ۳) منبع انتقاد را در نظر بگیرید, ایا شخصی که از شما انتقاد کرده از چیز دیگری دلخور است ؟ آیا این واکنش تند دلیل خاصی دارد؟ ۴) یاد بگیرید آرام باشید. کار آسانی نیست اما می توانید یاد بگیرید حتی در شرایط سخت آرامش خود را حفظ کنید کشیدن نفسهای عمیق و آرام کمک می کند. ۵) خود را از رفتار خود جدا کنید. حتی آدمهای خوب هم ممکن است رفتارهای نادرست از خود بروز دهند. اشتباه کردن به معنای بد بودن شما نیست. ۶) سعی کنید چیزی یاد بگیرید. ممکن است یک انتقاد درس بزرگی برای شما در بر داشته باشد.بعدا به آن انتقاد بیشتر فکر کنید . اگر بجا بود ببینید چگونه می توانید اشکال را بر طرف کنید و پیشرفت کنید. ما با اینکه انتقاد را منفی می دانیم اما در واقع می توان یک نیروی مثبت در کمک به ما برای پیشرفت به حساب بیاید . شاید هرگز از انتقاد خوشتان نیاید اما می توانید یاد بگیرید آن را بپذیرید.
● نقد نقد در واقع بیان نظر و ایده در مورد و مربوط به اندیشه ای ست. اصولا با نقد، اندیشه را به چالش می کشند تا صاحب اندیشه را متنبه سازند، اتفاقی که برای همه ما افتاده است، دوستان می آیند نقدهای خودشان را در قالب نظر می دهند تا اگر نگفته ای هست مطرح کنند و یا اینکه ما را از زوایای گوناگونی که از دیده گذرانده ایم و ندیده ایم آگاه کنند. اما نقد مراحلی دارد که طی آنها به موثر بودن آن کمک شایانی می کند که من به اقتضای سواد و اندیشه خودم چند مورد را ذکر می کنم: ۱) آشنایی با صاحب اندیشه: شناخت و آشنایی نسبت به صاحب اندیشه از این جهت مهم است که به ما کمک می کند تا بفهمیم طرف ما توان روانی نقد را دارد و یا اینکه نقد ما تا چه حد می تواند روی وی تاثیر بگذارد، اگر بفهمیم که نقد صحیح و بی غرض ما تاثیر مثبتی روی طرف می گذارد می توانیم که نقد خویش را بر اندیشه ایشان وارد کنیم. ۲ ) نقد بی طرف: واقعا اگر ما خیرخواه وی اییم و می خواهیم تا طرف در خود بازنگری کند باید سعی کنیم که در نقدمان غرض ورزی های شخصی دیده نشود زیرا غرض ورزی ها از کیفیت یک نقد خوب می کاهد و این طور تداعی می شود که ما خواسته ایم با نقد از ایشان به خودنمایی پرداخته و با خرد و کوچک کردن وی خود را بالا ببریم . ۳) زبان نقد: زبان نقد بسیار مهم است ، بعضی ها از نقد صریح خوششان نمی آید و بعضی دیگر برعکس دوست دارند که دیگران صراحتا با آنها برخورد کنند. ضرب المثل معروفی ست که " زبان خوب مار را از لانه در می آورد." پس زبان و نحوه بیان بسیار مهم است، چندی پیش در مقاله "پلورالیسم و کثرت گرایی در اندیشه" نیز بر عامل زبان تاکید زیادی داشتم. و معتقدم که بیشتر سوءتفاهم ها به خاطر زبان است. ● نقدپذیری اشخاص با توجه به خصوصیات روانی خود و شخصیتی که دارند درجه نقدپذیری شان متفاوت است ، بعضی نمی توانند به خود بقبولانند که اندیشه شان خبط است و از طرفی به قول معروف دوست ندارند که کم بیاورند ، دوستی دارم که اگر کاری را به اشتباه انجام دهد و اشتباهش را گوشزد کنی ، تحت هیچ شرایطی نمی پذیرد و با استلال های پی در پی که اکثرا هم در تناقض با هم اند، خود را تبرئه می کند ، غافل از اینکه ما می خیر خواه اوییم. بارها گفته ام که مهم نیست که پیش ما اقرار کند که اشتباه کرده است بلکه اگر نزد خویش نیز کمی بیاندیشد و به خبط خویش پی ببرد کافی ست ، زیرا مهم خود اوست که باید متوجه شود و سعی در رفع کاستی های خود باشد. بعضی دیگر هم اصلا نقد را قبول ندارند و آن را تنها بازی برای خرد کردن اشخاص می دانند و به هیچ عنوان هیچ نوع نقدی را پذیرا نیستند. نقدها را اغلب به انحراف می کشانند و بر این عقیده اند که قصد تخریب وی را داریم . اما بعضی ها هم هستند که از نقدها با آغوش باز استقبال می کنند و از کنار آنها به راحتی نمی گذرند و مورد بررسی قرار می دهند، تا با رفع نقوص، در جهت اعتلای خویش بکوشند.
از ویژگیهای عمده نوجوانی کسب شخصیت ( تشخص طلبی ) است . بطور کلی شخصیت جنبه بیرونی و اکتسابی دارد ، در حالیکه منش جنبه ذاتی و درونی دارد . « نوجوان دوستدار کسب شخصیت است » برای رسیدن به مرحله کسب شخصیت باید دو اصل حاصل شود : ۱) انجام مهارتها و دارا بودن توانمندیهای خاص در برخورد با دیگران ۲) پذیرفته شدن این مهارتها از سوی پدر و مادر و اطرافیان برخی نوجوانان مرحله اول را طی می کنند ولی اگر خانواده و اطرافیان و مراجع قدرت او را نپذیرفتند ، دچار عدم تعادل روانی می شود . در جهت کسب شخصیت باید از دو راه به نوجوان کمک کرد : * روش کسب مهارتها و توانائیها را بیاموزد . * به زبان و رفتار به او بفمهمانیم که او را پذیرفته و درک کرده ایم و شخصیت او قابل پذیرش و احترام است و ما او را به عنوان یک انسان در حال کمال قبول داریم . در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سئوال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه اش را درست انجام دهد . هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوئیم : تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم . روی هم رفته هر انسان دارای نقاط مثبت و منفی شخصیتی است و برای مطرح کردن انتقاد بهتر است نخست چند نقطه مثبت او را متذکر شویم سپس اشاره به نقطه منفی نمائیم . اگر ناگهان و بدون مقدمه شروع به انتقاد کنیم و این انتقاد را به تمام شخصیت نوجوان گسترش دهیم انتقادمان ویرانگر و مخرب خواهد بود . آلپورت می نویسد : انتقاد از دیگران در حکم جراحی شخصیت است . جراح روانی کسی است که از ویژگیهای روانی نوجوانان کاملاً آگاهی دارد و روش صحیح انتقاد را می داند . تشویق به جا و انتقاد صحیح و درست می تواند انسان را متحول نماید . برای مرحله دوم یعنی پذیرش شخصیت از طرف پدر و مادر و اطرافیان چه کنیم ؟ می توان با زبان این پذیرش را در نزد دوستان و اقوام و خانواده بیان کرد . می توانیم با عمل به او ثابت کنیم که شخصیت او را پذیرفته ایم ، برای رسیدن به این هدف باید او را به عنوان مشاور در خانواده به خودمان نزدیک کنیم . حضرت پیامبراکرم (ص) فرمودند : پس از ۱۴ سالگی با فرزندتان مشورت کنید . باید در مسائل مختلف نظر نوجوان را پرسید و نباید فکر کرد که در اثر مشورت ، نوجوان گستاخ می شود . نوجوانان ثابت کرده اند که اگر به آنان اعتماد کنیم ، برای حفظ اعتماد و تقویت آن دست به هرکاری می زنند که خودشان را شایسته نشان دهند . حضرت علی (ع) با عبارت زیبایی در این زمینه رابطه تکریم شخصیت و غلبه بر گناهان را بیان فرموده اند :کسی که شخصیتش مورد احترام دیگران قرار گرفت ، لغزشها و شهوتها در نظرش بی ارزش می شوند . « دومین ویژگی دوره نوجوانی ، استقلال طلبی نوجوانان است » نوجوانان به دلیل اینکه خودشان را در آستانه یک انسان کامل شدن می بینند ، علاقه به کسب استقلال در زندگی دارند . این استقلال از نظر اقتصادی و مالی مطرح می شود . نوجوانان می خواهند برای خودشان درآمدی هرچند اندک داشته باشند . این علاقه به تملک و استقلال نسبی با خصوصیات نوجوانان کاملاً هماهنگ است . کسی که ظرف دو و سه سال آینده وارد اجتماع خواهد شد و نقش یک فرد بالغ را ایفاء خواهد کرد باید خودش را برای این جهش آماده کند . نوجوان می بیند که بزودی از خانواده جدا می شود و بنابراین باید درآمد نسبی برای خودش داشته باشد تا بتواند قطع وابستگی از خانواده کند و در ضمن بتواند لیاقت خود را ثابت کند . این مسائل باعث نگرانی نوجوان در این دوره می شود که آیا من می توانم بدون وابستگی به خانواده زندگی کنم ؟ و ... از این رو استقلال نسبی که نوجوان با تمام علاقه به دنبال آن می رود ، شامل عدم دخالت پدر و مادر در کلیه مسائل نوجوان می شود . یعنی نوجوان اگر احساس کند ، شما در تمام مسائل او دخالت می کنید در مقابل شما جبهه گیری می کند و عکس العمل منفی نشان می دهد و رنجیده خاطر می گردد . برخورد صحیح با نوجوان این نیست که ما در تمام مسائل او دخالت کنیم . برخی از مسیرهای زندگی در فردای نوجوان چنان است که اگر به نوجوان کمک نکنیم و او را کنترل ننمائیم ، اثرات سقوط بسیار خطرناک و غیرقابل جبران خواهد بود . ولی برخی مسیرهای زندگی هموارتر است که در آن باید به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طی طریق کند . سپس یک حالت متناوب از نظارت و آزادی دادن به نوجوان باید در زندگیش باشد .