افسردگی نوجوانان را با نشانههای بلوغ اشتباه نگیرید، روانپزشكان به پدر و مادرهای جوان هشدار میدهند. پزشكان دانشگاه آكسفورد به تازگی دریافتهاند پسرانی كه پدرانشان افسرده هستند، دو برابر بیش از دختران دارای پدر افسرده، دچار اختلالات رفتاری و احساسی در دوران پیش از مدرسه می شوند. محققان میگویند افسردگی مادر در زمان كودكی فرزندش، روی رفتارهای اجتماعی زمان بزرگسالی وی تاثیر دارد اما در مورد پدران، نتایج تغییر روحیه آنها به سرعت روی كودكان مشخص میشود و رشد روانی آنها را دچار اختلال میكند. به همین جهت، این محققان به تمام والدین جوان توصیه میكنند كه: در صورتی كه برای بار اول، صاحب فرزند میشوید، حتما از مشاوران خانواده جهت تثبیت روحی خود كمك بخواهید. دكتر مهدی تهرانی دوست، روانپزشك كودكان و رئیس بیمارستان روزبه نیز، در خصوص افسردگی كودكان و نوجوانان میگوید: افسردگی در سنین پایین، علائم افسردگی در بزرگسالان را ندارد و به همین دلیل است كه توجه كمتری به آن میشود. در واقع، شناخت این بیماری در كودكان، آسان نیست. یك بالغ افسرده، افسردگی و غمگینیاش را نشان میدهد اما در یك كودك افسرده، تظاهر افسردگی ممكن است به صورت عصبانیت، تحریكپذیری و گاهی پرخاشگری باشد. به همین دلیل، گاهی شناسایی نمیشود و یا با علائم دوره بلوغ اشتباه گرفته میشود. در كنار آن، علائم دیگری از قبیل تغییر در ارتباطات اجتماعی كودك و نوجوان پیش میآید بدین معنا كه، نوجوان بیشتر گوشهگیر است و ارتباطش با افراد خانواده و دوستان كم میشود و یا این كه دچار افت تحصیلی میشود. تغییرات در خواب هم از جمله مشكلات كودك و نوجوان افسرده است بدین معنا كه در بزرگسالان مشكل كمخوابی و در كودكان و نوجوانان مشكل پرخوابی ایجاد میشود. كودكان افسرده به بیدار بودن رغبتی نشان نمیدهند و تا نیمههای روز در خواب هستند. دكتر تهرانی دوست معتقد است: <نوجوانان افسرده، خانواده را تحمل نمیكنند و ممكن است رفتارهای خلاف اجتماعی و خلاف شا‡ن خانواده انجام دهند. سوءمصرف مواد، درگیریهای قانونی، رفتارهای مهار گسیخته جنسی، فرار از خانه و كشیدن سیگار در سنین پایین از جمله كارهائی است كه ممكن است نوجوان افسرده انجام بدهد.> او ادامه میدهد كه: به تازگی در كودكان ۱۰ تا ۱۵ سال، مشكل اختلال خُلقی دو قطبی تشخیص داده شده است، بدین صورت كه كودك ممكن است گاهی بیش از حد شاد و گاهی بیش از حد غمگین باشد. این بیماری از اختلالهای نسبتاً شایع در سن نوجوانی و پیش از نوجوانی است. در این بیماری حتی ممكن است كه شادی و افسردگی مخلوط با هم باشد و باعث شود كه تشخیص با مشكل روبرو شود. این بیماری در ابتدا ممكن است با افسردگی شروع شود و بعد به صورت اختلال دو قطبی خود را نشان دهد. تحریكپذیری فرد در اختلال دو قطبی بسیار بیشتر از حالت افسردگی ساده است و پرخاشگریهایش نیز شدیدتر است. در اختلال دو قطبی ممكن است كودك در خانه بسیار غمگین و افسرده باشد اما در بیرون از خانه بسیار شاد نشان دهد. هنگامی كه پرخاشگری زیاد و خُلق متغیر در كودك وجود داشته باشد باید احتمال بروز اختلال دو قطبی را در كودك بدهیم. دكتر تهرانی دوست به خانوادهها هشدار میدهد كه مبادا این تغییرات خُلقی را با تغییرات طبیعی دوران بلوغ اشتباه بگیرند. او در خصوص نقش خانوادهها در درمان این بیماری میگوید: باید به خانوادهها آموزش داد تا با این كودكان چگونه رفتار كنند تا استرس كمتری به آنها وارد شود.
روزگاری سیگار کشیدن در میان افراد، نسبت به اکنون معمولتر بود و اشخاص به این مسئله به عنوان معضل اجتماعی نگاه نمی کردند. اما با رواج مواد مختلف مخدر و ایجاد تنوع آن و تغییرات نگرشی که در فرهنگ ما به وجود آمده است در حال حاضر کمتر خانواده ای پیدا می شود که در قبال سیگار کشیدن جوانش واکنش نشان ندهد و یا حد اقل نگرانی نداشته باشد. مجدالدین معلمی درگفتوگو با خبرنگار اجتماعی فارس در رابطه با سیگار کشیدن جوانان، گفت : هر پدیده اجتماعی که رخ میدهد برای تحلیل واقعی آن باید فضای اجتماعی آسیب شناسی شود. بدون انجام مطالعه علمی و پیدا کردن ریشه های موضوعی صحبت کردن در این رابطه زمینه دقیقی را ایجاد نمی کند. زمانی که در عرصههای اجتماعی به جوانان اعتماد میشود متقابلاً حس مسئولیت در این گروه نمایان می شود و نسبت به مسائل پیرامون خود با بیتفاوتی برخورد نمیکنند مدیر کل دفتر اجتماعی سازمان ملی جوانان افزود: به نظر می رسد زمانی می تواند تحقیقات و تصمیمگیری ها در این زمینه مفید باشد که وجه علمی آن را درنظر بگیریم. وی در رابطه با نحوه برخورد با این موضوع بر اساس تفکیک جنسیت تصریح کرد: رجوع جوانان به دخانیات نباید صرفاً از نوع مرد یا زن مورد ارزیابی قرار گیرد بلکه باید کلیت این موضوع را برای جوانان اعم از پسر یا دختر مد نظر قرار داد. هرچند که خانمها به دلیل عفاف و احترام خاصی که در جامعه دارند وقوع ناهنجاری اجتماعی در بینشان جلوهگری بیشتری میکند. وی اظهار داشت: مشکل اصلی این است که هویت جوان ایرانی را به صورت سالم و رسا در رسانه ها و افکار عمومی اجتماع مطرح نکردهایم. زمانی که هویت ایرانی را به صورت دقیق مطرح نکنیم طبیعتاً باعث می شود تا الگوهای جایگزین جای هویت ایرانی را بگیرند. معلمی با اشاره به رواج فیلمها و فرهنگ خاص کشورهای غرب در جامعه، گفت: این مسأله میتواند در جوان ایرانی هویت کاذب ایجاد کرده و استفاده از دخانیات نیز در بین جوانان میتواند از این مسأله نشأت بگیرد. وی در رابطه با سیگار کشیدن پنهانی جوانان، گفت: رواج سیگار کشیدن در بین جوانان پدیده ناهنجاری است و در عرف فرهنگ سالم ایرانی به عنوان ناهنجاری محسوب میشود. زمانی که جوان دچار اغتشاش هویتی میشود، طبیعتاً با پنهان کاری همراه است ضمن اینکه پنهانکاری جوانان به دلیل عدم هنجاربودن در فضای اجتماعی است. معلمی در این باره تأکید کرد: اگر موضوع را به درستی و به صورت دقیق بررسی نکنیم نمیتوان زمینههای اجتماعی این ناهنجاریها را از بین برد و در نتیجه برخورد احساسی در سطح جامعه، باعث تبدیل شدن این موضوع به ناهجاری عمومی میشود. به گفته معلمی سیگار کشیدن پنهانی جوانان به عنوان یک ناهنجاری اجتماعی به عوامل مختلفی بستگی دارد و نمی تواند تک عاملی باشد. یکی از این عوامل، عدم وجود مراکز سالم برای تفریح و فعالیتهای جمعی و اجتماعی جوانان است، تا زمانی که فعالیتهای جمعی جوانان را متناسب با فرهنگ کشور تعریف نکنیم گروهها و اجتماعات کاذبی بوجود میآید که دردسرهایی را ایجاد میکند. لذا باید زمینه فعالیتهای اجتماعی جوانان را به نحوی سالمسازی کنیم که گروههای کاذب که در رده همسان ایجاد میشود کمرنگتر شود و اینگونه میتوان از کیان خانواده محافظت کرد. معلمی با اشاره به رواج فیلمها و فرهنگ خاص کشورهای غرب در جامعه، گفت: این مسأله میتواند در جوان ایرانی هویت کاذب ایجاد کرده و استفاده از دخانیات نیز در بین جوانان میتواند از این مسأله نشأت بگیرد. وی در ادامه اظهار داشت : بیتفاوتی جوانان نسبت به موضوعات پیرامون خود یکی از عوامل تهدیدکننده در آینده جوانان محسوب می شود زمانی که در عرصههای اجتماعی به جوانان اعتماد میشود متقابلاً حس مسئولیت در این گروه نمایان می شود و نسبت به مسائل پیرامون خود با بیتفاوتی برخورد نمیکنند و مشارکت های اجتماعی جوانان افزایش مییابد. ایجاد مصونیت در برابر این گونه آسیب های اجتماعی را نباید به دوران جوانی و نوجوانی موکول نمود چرا که این زمان دیگر دیر شده. والدین باید در سبک های تربیتی خود هدفمند بودن را استحکام ببخشند و از همان ابتدا به قبیح بودن بیکاری و بی هدفی اشاره داشته باشند. خانواده ای که معیار هایی چون گذران زمان با فعالیت های سودمند ، و زندگی با داشتن طرح و برنامه را ارزش می داند خیلی راحت تر می تواند زمینه های مصونیت را فراهم نماید.
من خودم را می كشم میزان شیوع افسردگی و خودكشی در دوران بلوغ به شدت افزایش می یابد. بعضی از مطالعات انجام شده نشان می دهد كه تقریباً یك سوم نوجوانان، دچار حالت افسردگی می شوند و یك سوم این افراد در طول این دوران، بر اساس معیارهای تشخیصی دچار اختلال افسردگی هستند. افكار خودكشی در میان نوجوانان افسرده، در مقایسه با جوانان معمول تر است. خودكشی سومین دلیل مرگ در بین نوجوانان بین ۱۵ تا ۲۴ سال است و میزان خودكشی در میان نوجوانان در مقایسه با كل جمعیت بسیار بیشتر است. نكته قابل توجه این است كه اقدام به خودكشی (در اثر افسردگی)، در بین نوجوانان عمدتاً از قبل برنامه ریزی می شود و به دلیل واكنش های فرد بر اثر احساس درماندگی نیست. •چرا خودكشی در میان نوجوانان بسیار معمول است؟ بعضی از محققین معتقدند كه نوجوانان مستعد افسردگی اند و علت آن تغییرات رشدی است كه در این دوران در زندگی آنان روی می دهد. عوامل هورمونی هم ممكن است نقشی در این میان داشته باشند. هرچند اعتقاد بر این است كه تاثیر هورمون ها در خلق و خو در مقایسه با تأثیرات محیطی بسیار كم است. تغییرات فیزیكی كه با بلوغ همراه است سبب می شود بعضی از نوجوانان، بخصوص دختران در مورد ظاهرشان احساس خوبی نداشته باشند. توانایی تفكر انتزاعی (پس از بلوغ)، سبب می شود كه نوجوانان به نحوی در مورد خودشان فكر كنند كه قبلاً میسر نبوده است. و به همین دلیل، بیشتر به فكر فرو رفته و خود را تحقیر می كنند. اختلاف خانوادگی كه یكی از عوامل مهم افسردگی است، در دوران نوجوانی بسیار معمول تر است. افزایش فشارهای اجتماعی برای استقلال، نوجوانان را برای پذیرش نقش هایی تحت فشار می گذارد كه آمادگی آن را ندارند و در عین حال، آنان را از والدین و سایر بزرگسالان حامی جدا می كند. • نقش جنسیت در افسردگی نوجوانان در میان بزرگسالان مشخص شده است كه افسردگی در میان زنان در مقایسه با مردان معمول تر است. این تفاوت جنسیتی از دوران نوجوانی بروز می كند. جالب است بدانید، قبل از سن ۱۴ سالگی (شروع دوران نوجوانی)، افسردگی در میان پسران در مقایسه با دختران معمول تر است. ولی در دوران نوجوانی این نسبت جنسیتی بین دختر و پسر تغییر می كند. اوایل نوجوانی برای دختران در مقایسه با پسران تنش بیشتری به همراه دارد. دختران زودتر رشد را آغاز می كنند و از این رو در مقایسه با پسران تغییرات بیشتری را تجربه می كنند. دختران و پسران روش های متفاوتی برای سازگاری با تنش دارند. دختران در مقابل تنش احساساتشان را درونی می كنند. ولی پسرها، توجه خود را به چیزهای دیگری معطوف می كنند و احساسات خود را بیرون می ریزند. نكته جالب این است كه دخترها در مقایسه با پسرها، وقتی شرایط مشابهی را تجربه می كنند بیشتر دچار افسردگی می شوند. الكساندر كاپلان (روانشناس معروف) در این مورد می گوید: فشارهای اجتماعی شدن بر زنان، برای سركوب خشم و همچنین احساس آسیب دیدن روابط، آسیب پذیری این قشر را در برابر افسردگی افزایش می دهد. دختران وقتی ناچار می شوند برای حفظ روابطی كه اهمیت زیادی برایشان دارد، سكوت كنند، تحت فشار زیادی قرار می گیرند. دختران از ابراز خشم باز داشته می شوند. و احتمالاً هیچ راهی جز سركوب اینگونه احساسات ندارند. و در بعضی از موارد این خشم را به خود باز می گردانند. افسردگی و اقدام به خودكشی در میان دختران معمول تر است. ولی پسران بیشتر احتمال دارد كه بر اثر اقدام به خودكشی بمیرند. شاید به این دلیل كه از روش های مرگ آورتری استفاده می كنند. هرچند كه ظاهراً مردان در مقایسه با زنان، از امتیازات بیشتری برخوردارند، ولی پسران در مقایسه با دختران، بیشتر خود را به دست مرگ می سپارند. این نكته را هم باید گفت كه فشارهای مربوط به جنسیت (در آسیب شناسی افسردگی و خودكشی) بر پسران نیز مانند دختران تاثیرگذار است. برای مثال، در فرهنگ غربی از نوجوانان ۱۸ ساله پسر انتظار می رود كه خانه را ترك كنند. و آماده پذیرش نقش مرد در جامعه شوند. اما فشارهای غیرقابل تحمل روانی كه در اثر این انتظار به نوجوان تحمیل می شود، او را وادار به اقدامات پنهان می كند. (اقدام به خودكشی و یا تمارض) مرد جوانی كه هنوز آمادگی یا تمایل لازم برای پذیرفتن نقش تعیین شده به عنوان یك مرد را ندارد، ممكن است خود را بی كفایت و نامتناسب ارزیابی كند. برای چنین فردی، خودكشی می تواند تنها راه فرار از این وضعیت ظاهراً مایوس كننده باشد. مشكلات مربوط به انتظارات جنسیتی جامعه از نوجوانان، یكی از دلایل بارز میزان بالای خودكشی در میان نوجوانان است.
کودکان و نوجوانان به علل زیادی به استعمال دخانیات روی می آورند که در این مطلب از «Dangers of smoking» برخی از این موارد را مرور خواهیم کرد که هیچ یک منطقی نیست. ۱) نوجوانان برای این که خود را با هم سن و سال های خود که سیگار می کشند، وفق بدهند به استعمال دخانیات روی می آورند. ۲) می خواهند احساس بزرگ شدن را به خود القا کنند. ۳) کنجکاوی برای کشف و امتحان کردن ۴) برای جلب توجه یا بیان اعتراض ۵) برای مبارزه با استرس و افسردگی نوجوانان به کشیدن سیگار روی می آورند. ۶) نوجوانان به منظور کنترل وزن سیگار می کشند. ● نقش والدین برای جلوگیری از سیگار کشیدن نوجوانان ▪ والدین الگوی درستی برای فرزندان خود باشند. ▪ از سیگار کشیدن جلوی آن ها پرهیز کنند. ▪ در صورت سیگاری بودن از مضرات آن برای نوجوانان توضیح دهند. ▪ از علت روی آوردن آن ها به سیگار جویا شوند. ▪ هرگز آن ها را تحقیر نکنند. ▪ در خصوص پاداش ترک سیگار با آن ها به گفت وگو بپردازند. ▪ به آن ها فرصت دهند، زیرا که در عرض یک روز نمی توان سیگار را ترک کرد.
بسیاری از نوجوانان تصور می کنند که آن ها با رسیدن به سنین جوانی ممکن است بمیرند، این تصور و درک نقش مهمی در ایجاد رفتارهای پرخطر داشته و پیامدهای بهداشتی بدی برای آن ها خواهد داشت.به نوشته هلث دی نیوز، به گفته دانشمندان دانشگاه مینه سوتا بررسی ها روی ۲۰ هزار و پانصد نوجوان حاکی از آن است که ۵/۱۴ درصد از این نوجوانان تصور دارند که بیش از ۵۰ درصد شانس زنده ماندن تا سن ۳۵ سالگی را ندارند. ۹/۴۳ درصد از این نوجوانان تصور داشتند زودتر می میرند. بنابراین روی آوردن به موادمخدر، تلاش برای خودکشی، آسیب های ناشی از جنگ و دعوا قتل پلیس و فعالیتهای جنسی غیرایمن و آلودگی به ایدز ناشی از این تصور در میان این نوجوانان بسیار بود. طبق این تحقیقات تصور در مورد مرگ زودرس زمینه را برای روی آوردن به این اقدامات در نوجوانان افزایش می دهد.
توجه به شخصیت ژلاتینی نوجوان و عبور سالم و موفق وی از این مرحله حساس دارای نقش تعیینکنندهای در زندگی اوست. در ایمنسازی و سلامت این دوران نقش سازنده والدین، معلمان، خود نوجوان و بالاخره همسالان و معاشران وی بسیار تاثیرگذار است. در نخستین گام والدین باید به خوبی نوجوان خود را بشناسند، نیازها و تمایلات طبیعی و غیرطبیعی او را درک کنند و توجه نمایند که عرصههای آسیبپذیری او بیشتر در چه محدودهای اتفاق خواهد افتاد؟ صاحبنظران بر این باورند که با ایجاد فرصتهای مناسب فرهنگی، تربیتی در فضای خانوادگی، نوجوان به سمت پذیرش هنجارها و رفتارهای مثبت پیش میرود و از گرایشهای او برای سرکشی و انکار کاسته خواهد شد. توجه داشته باشیم که خانوادهها براساس فضای ارتباطیشان به ویژه روابط پدر و مادر با فرزندان به خانوادههای طبیعی و یا پرمشکل تقسیم میشوند. به نظر میرسد که یکی از دلایل تعارض و اختلاف میان والدین؛ ضعف آنان در مهارتهای ارتباطی و گفتمان مثبت برای حل مشکلات بچههاست. دربرقراری ارتباط با فرزندان به ویژه نوجوانان بر دو مهارت مهم تاکید میشود که عبارتاند از: گوش دادن موثر و باز کردن باب گفتگوی صمیمانه با آنان و پاسخدهی مناسب و منطقی به مطالبات و دیدگاههای نوجوان. به علاوه میتوان برای ایمنسازی نوجوانان در برابر آسیبهای تهدیدکننده اجتماعی به موارد زیر هم توجه کرد: نظارتهای مریی و نامریی بر معاشرتها و رفت و آمدهای نوجوانان به ویژه با همسالان خود که بسیاری از مشکلات اخلاقی و رفتاری آنها در نتیجه همین معاشرتها ممکن است اتفاق افتد؛ حضور پررنگتر والدین در منزل و اختصاص زمان بیشتری برای با بچهها بودن؛ تقویت آموزههای اخلاقی، ارزشهای دینی و اجتماعی در نوجوانان؛ کوتاه نیامدن در برابر خواستهها و احیانا رفتارهای پرخطر آنان با شیوههای عاقلانه و غیرپرخاشگرانه؛ عدم افراط و تفریط در ابراز محبت؛ خودداری از برچسب زدن به فرزندان و متهم کردن بیدلیل آنها؛ اجتناب از تبعیض گذاشتن میان فرزندان و توجه به تفاوتهای فردی آنان؛ آموختن روشهای تفکر و حل مساله در زندگی، بچهها باید یاد بگیرند که با راهنمایی والدین و معلمان با شناسایی مسایل و مشکلات خویش نسبت به حل آنها به گونهای شایسته اقدام نمایند و سرانجام اینکه الگوهای شخصیتی، رفتاری و اخلاقی پدر و مادر برای فرزندان بسیار سازنده است بنابراین والدینی که خدای ناکرده خود دچار برخی آسیبهای اخلاقی و شخصیتی باشند نمیتوانند تاثیر مثبت چندانی بر نوجوان خود داشته باشند.
دکتر سیدحسن عل مالهدایی - دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
غمگین بودن، احساس بیماری یا فقدان اعتماد به نفس باعث میشود جوانان احساس آسیب پذیری داشته باشند اما به جای اینکه تشویش خود را ظاهر کنند رفتار عبوسانهای از خود بروز میدهند.والدین نیز اغلب فکر میکنند هرگونه کنترل یا تاثیری را برای فرزند خود از دست دادهاند. جوانان میخواهند پدر و مادرشان مقررات و محدودیتهای یکسان و یکنواختی داشته باشند اما در عین حال به شدت از محدودشدن آزادی و تصمیم گیری برای خودشان میرنجند. دوره جوانی ممکن است دوره هجمههای عاطفی از هر نظر باشد. ممکن است شکاف عمیقی بین جوانان والدین شان در این دوران شکل بگیرد. چرا جوانی این همه سختی دارد چون این سن زمان رشد سریع جسمی و تغییرات عاطفی عمیق است. این تحولات هیجان برانگیز هستند اما از طرف دیگر هم برای جوان و هم برای والدینش گمراه کننده و دردسرسازاست. ▪ تغییرات جسمی فرآیند تغییرات سریع جسمی در جوانان بلوغ نامیده میشوند. این تغییرات برای دختران از حدود ۱۱ سالگی و برای پسران حدود ۱۳ سالگی تدریج آغاز میشود. سن شروع بلوغ به علت تغذیه بهتر در بسیاری کشورها کاهش یافته است. بنابراین ممکن است بلوغ فرزندان این دوره از پدر و مادرشان زودتر اتفاق بیفتد. تغییرات هورمونی که باعث بلوغ میشوند در واقع از چند سال پیش از بلوغ آغاز میشوند و ممکن است دورههای دمدمی مزاجی و بی حوصلگی ایجاد کنند. این تغییرات در دختران زودتر شروع میشود و در سه چهار سال اول سریع تر است. بعد ازآن پسرها این عقب افتادگی را جبران میکنند. ▪ تغییرات روانی جوانان در این سن، همین طور که قد میکشند و تغییرات جسمی دارند، جور دیگری هم فکر و احساس میکنند. روابط صمیمانهای خارج از خانواده با دوستان هم سن و سال خود ایجاد میکنند. روابطشان داخل خانه هم تغییر میکند. والدین در این دوران نسبت به زندگی و روابط خارج از خانه از چشم جوانان میافتند. در این هنگام همین طور که جوانان اظهار نظر خاص خودشان را پیدا میکنند که غالبا با والدین هماهنگ نیست برای نخستین بار اختلاف نظرها بالا میگیرد. جوانان مدت زیادی را با هم پای تلفن میگذرانند. بی تجربگی میکنند. غمگین بودن، احساس بیماری یا فقدان اعتماد به نفس باعث میشود جوانان احساس آسیب پذیری داشته باشند. ▪ مشکلات عاطفی پرخوری، خواب بیش از حد و رسیدگی بیش از حد به وضع ظاهر ممکن است نشانههای درگیریهای عاطفی باشند. اضطراب هم ممکن است فوبیا و حملههای ترس ایجاد کند. تقریبا از هر ۱۰ جوان، چهار نفرآن چنان دچارافسردگی میشوند که میخواهند از همه چیز و همه کس کناره گیری کنند. تقریبا از هر پنج جوان یکی فکر میکند زندگی ارزش زندگی کردن ندارد به رغم چنین احساس قدرتمندی، ممکن است افسردگی او را دیگران احساس نکنند. ▪ مشکلات رفتاری جوانان و والدینشان مدام از رفتار همدیگر ایراد میگیرند. والدین اغلب فکر میکنند هرگونه کنترل یا تاثیری را بر فرزند خود از دست دادهاند. جوانان میخواهند پدر و مادرشان مقررات و محدودیتهای یکسان و یکنواختی داشته باشند اما در عین حال به شدت از محدود شدن آزادی و تصمیم گیری برای خودشان میرنجند اما آیا اگر اختلاف نظرها معمول باشند باز هم جای نگرانی هست تجربه نشان داده اگر پدر و مادرها ندانند فرزندانشان کجا میروند خطر بیشتری آنها را تهدید میکند. پس والدین هوشیار باید بدانند فرزند جوانشان کجا میرود و میخواهد چه کار بکند. ▪ مشکلات تحصیلی ترک تحصیل در جوانان ممکن است به علت مشکل جدایی از والدین، زندگی آشفته خانوادگی، جدایی یا مرگ زودهنگام یکی از والدین یا الگوی جاافتاده در خانواده اتفاق بیفتد. بعضیها هم آن قدر کمال طلب هستند از این که عملکرد شایستهای ندارند سرخورده میشوند. بعضیها هم مدرسه گریز هستند. اینها معمولا در خانه غمگین و در مدرسه ناموفق هستند و ترجیح میدهند روزهایشان را با کسانی بگذرانند که احساسی شبیه به آنها دارند. مشکلات عاطفی معمولا روی عملکرد درسی تاثیر میگذارد.
● مشکلات دوره نوجوانی ۱) کشمکش بین استقلال و وابستگی: با توجه به اینکه این دوره، حد فاصل دوران کودکی و بزرگسالی است، از دست دادن حمایتهای بیقید و شرط والدین برای کسب احساس استقلال از یک طرف و لذت مورد حمایت و پشتیبانی آنها بودن و همانطور کودک ماندن و بدون زحمت و دردسر، همیشه مورد محبت قرار گرفتن از طرف دیگر، در نوجوان کشمکش درونی ایجاد میکند و جنگ روانی عمیقی در ذهن او به وجود میآورد. بعضاً خانواده و مدرسه و جامعه نیز از او توقعات متناقض دارند، گاهی او را به چشم یک کودک نگاه کرده و برخوردی تحقیرآمیز دارند و گاهی هم توقعات از او بیش از حد توان اوست و به چشم بزرگسالان به او مینگرند که این خود به کشمکشهای درونی نوجوان دامن زده و او را با مشکل روبرو میسازد. ۲) طغیان علیه مراجع قدرت: نوجوان برای کسب استقلال علیه همه ی مراجع قدرت من جمله والدین و کادر مدرسه طغیان میکند. گاهی اوقات رفتارهایی علیه آنها از خود نشان میدهد، درگیریهایی ایجاد مینماید و به اعمالی دست میزند که روابط او را با آنها و سایر مراجع قدرت به شدت تیره میکند، مثلاً بگومگو میکند، بحث و مجادله ی طولانی انجام میدهد، بر خلاف خواسته ی والدین دیر به خانه میآید، از انجام تکالیف درسی خودداری میکند، سیگار میکشد و حتی ممکن است دست به اعمال بزهکارانه هم بزند. این مورد در خانوادههای با محدودیت زیاد و یا مدارسی که مقررات سخت و خشک را بدون نظرخواهی و مشورت با نوجوان اجرا میکنند از شدت بالاتری برخوردار است. ۳) هویّت فردی : یکی دیگر از مشکلات مهمی که نوجوان با آن روبرو میشود مساله ی تشکیل «هویت فردی» اوست. بدان معنی که سوالهای متعددی درباره ی مفهوم زندگی، نقش او در این زندگی، مفهوم مرگ و زندگی پس از مرگ و بطور کلی سوالهایی نظیر، من کیستم؟ و به کجا میروم؟ ذهن او را به خود مشغول مینماید که باید به آنها پاسخ دهد. احساس هویت شخصی در نوجوانان کمکم براساس همانند سازیهای مختلف گذشته ی آنها تکوین مییابد. با ورود به دوره ی نوجوانی ارزشهای گروه همسالان و همچنین ارزیابیهای معلمان و سایر بزرگسالان نیز مطرح است و هر اندازه ارزشهایی که از طرف دوستان و همسالان ابراز میشود با ارزشهای والدین و معلمان همخوانی بیشتری داشته باشد به همان نسبت کار هویتیابی نوجوان آسانتر پیش میرود. ۴) چگونگی ارضاء نیازهای جدید (جنسی): رشد و نمو غدد داخلی و ترشحات هورمونهای جنسی به نوجوان امکان برقراری روابط جنسی را میدهد و انگیزه و کشش جنسی نسبت به غیر همجنس در او ایجاد میگردد و از طرفی نخستین برخورد نوجوان با جنس مخالف اغلب با ترس و پریشانی خاطر همراه است. جوان تازه بالغ جدید تمایلات قوی و نامعلومی را احساس میکند که او را از جلدش خارج کرده و بسوی جنس مخالف میکشاند. جهشهای شدید محبت، عقبنشینیهای توضیح ناپذیر و حرکات بدون دلیلی که او را آشفته میسازد. نوجوان میخواهد این همه انرژی را که به وجود آمده و موجب هیجان او شده است را در جایی آزمایش نماید، اما در عین حال نگران عواقب آن است. او بیداری و رشد تمایلات جنسی را دارد ولی هدف ندارد و چون غریزه ی جنسی کاملاً زیرزمینی است، جهتیابی آن با کور مالی انجام میشود و در افراد محجوب و کمرو نوعی اضطراب و گیجی ایجاد میکند. در جوامعی که آموزش ارضاء صحیح غریزه ی جنسی و راههای کنترل آن برای نوجوان آموزش داده نمیشود، این مشکل مضاعف است و در اینجاست که متاسفانه لغزش و سقوط در پرتگاه در کمین است. ۵ ) عدم کنترل بر رفتار و هیجانات ناشی از تغییرات جسمی و روانی دوران بلوغ: به دلیل رشد سریع جسمی و تغییرات مشهود در اندامهای بدن نوجوان در دوران بلوغ بعضی از رفتارهای هیجانی و عدم کنترل او طبیعی است. مثلاً جلو آمدن سرنوجوان به دلیل احساس بلندتر شدن گردنش، بزرگ شدن بینی و یا عدم کنترل در دستهایش برای جابجایی خصوصاً اشیاء ظریف از طرفی و عدم آگاهی و آموزش صحیح او در مقابله با این مسایل از طرف دیگر او را از نظر روحی تحت تاثیر قرار داده بهطوری که در خود احساس بیکفایتی و حقارت مینماید که همین امر موجبات اضطراب را در وی فراهم میآورد. ۶) ترس از آینده: با پیدایش نیازهای جدید در نوجوان و کشش به سوی ارضای نیازهای آنی و مقطعی، آینده را در ذهن نوجوان مبهم و دور از دسترس تصویر مینماید به طوری که حتی چگونگی تامین اقتصادی و تشکیل خانواده برای خود در آینده و ازدواج و تحصیلات عالی را قلههایی دور از دسترس میپندارد که دستیابی به آنها برای او بسیار دشوار و در بسیاری از موارد از محالات است که البته نقائص تربیتی و آموزشی در درون خانواده، مدرسه و جامعه و محرومیتهای شدید مالی خانواده به شدت و عمق این مشکل نیز میافزاید. ۷) دغدغه اقتصادی: یکی از مهمترین مشکلات نوجوانی این است که فرد قبل از اینکه به بلوغ اقتصادی برسد به بلوغ جنسی رسیده است و از طرفی چون به دنبال استقلال و کسب هویت جدید برای خود نیز میباشد همیشه به فکر دستیابی زودتربه منافع اقتصادی است و در این ارتباط میبینیم نوجوانانی را که مدرسه و تحصیل را رها کرده و به دنبال شغل و کسب درآمد میباشند و این خصوصاً در جوامعی که ارزشهای انسانی و معنوی جای خود را به ارزشهای مادی داده و شخصیت افراد برحسب درآمد و پول آنها مورد ارزیابی قرار میگیرد بسیار مشهودتر است و در این ارتباط اوضاع و احوالاقتصادی- اجتماعی و بیثباتی جامعه، جنگ، بیکاری، کمبود امکانات و فقر مالی خانواده از عوامل تشدید کننده ی مشکل محسوب میشوند. ۸) تعارض بین خواستههای والدین و گروه همسالان: در این دوران، نوجوان تحت تأثیر گروه همسالان میباشد و والدین را مرتبط به نسل گذشته میداند که نیازها و خواستههای عصر حاضر او را درک نمیکنند. لذا نوجوان خود را در این میان کاملاً گیج احساس میکند چون حاضر نیست که محبت والدین را هم از دست بدهد. در چنین مواقعی نوجوانان بعضاً همانند هنرپیشهها نقش بازی میکنند تا از مقبولیت والدین و گروه همسالان، هر دو برخوردار شوند. ۹) ترس و اضطراب: ناتوانی در سازگاری با موقعیتهای جدید موجب تشدید ترس و اضطراب در نوجوان میشود مانند: ترس از عدم موفقیت در امتحان یا مورد سرزنش قرار گرفتن در خانه و مدرسه، ترس از پذیرش مسئولیت و ارتباط با جنس مخالف یا مورد پذیرش دوستان واقع نشدن. ۱۰) به هم ریختگی ارتباط با دیگران: فشارهای روانی، عاطفی و اجتماعی در این دوران موجب میشود که نوجوان با خودش، با خانوادهاش، با دوستانش و بطور کلی با همه رابطهاش بهم میخورد و احساس کوچک شمردن خود و حقارت می کند و حالت عصبی در او افزایش مییابد.
● نوجوانان چگونه به مسائل مینگرند؟ «تا زمانی که خودتان را به جای فرزندتان قرار ندهید و از دید او به مسائل نگاه نکنید، نمیتوانید با او ارتباط برقرار کنید.» شاید بهترین راهی که به شما کمک میکند تا با نحوه ی نگرش یک نوجوان آشنا شوید، این باشد که سعی کنید به دوران نوجوانی خود باز گردید و احساسات، امیدها و ایدههایی را که داشتید به یاد آورید. بسیاری از والدین به طور معمول این دوران از زندگی خود را فراموش میکنند و در برخورد با فرزندشان، از آن بهره نمیبرند. مثال اغراقآمیزی که خواهید خواند، ممکن است به شما کمک کند تا بتوانید از دریچه ی چشم یک نوجوان به محیط نگاه کنید. تصور کنید که شما یکی از تیزهوشترین جوانان جهان هستید؛ اطلاعات عمومی بسیار خوبی دارید و میزان هوش شما برابر با انیشتن و یا کمی ضعیفتر از اوست. افزون بر اینها، اطلاعات عمومی بسیار قوی شما موجب شده است تا برخوردی بسیار موثر و کارآمد با مشکلات داشته باشید. اکنون تصور کنید که شما از سوی دو نفر کودن که مسنتر از شما نیز هستند، استخدام شدهاید. ضریب هوشی این افراد بسیار پایینتر از شما بوده و اطلاعات عمومی آنها بسیار محدود است اما همواره به شما دستور میدهند که چه کاری را انجام دهید و چه کاری را انجام ندهید. آنها همچنین به شما پند میدهند که چه چیزی مهم و چه چیزی بیاهمیت است. از شما میخواهند کارهایی راانجام دهید که دلیلی منطقی برای انجام آنها وجود ندارد، و درباره ی مسائلی با شما صحبت میکنند که با کار و فعالیت شما کاملاً بیارتباط است. آنها سعی میکنند درباره ی یک زندگانی سعادتمند شما را راهنمایی کنند در حالی که خودشان مفهوم نصایح مذکور را درک نکردهاند. با وجود آنکه شما سعی میکنید به آنها بفهمانید گفتههای آنها بسیار کلی و ذهنی است، آنها به کارشان ادامه میدهند و با دستور دادن و نصایح تحمیلی و تقاضاهای بیارتباط با کار شما، آزارتان میدهند. در چنین وضعیتی چه احساسی خواهید داشت؟ احتمالاً بسیار عصبانی خواهید شد زیرا افرادی که صلاحیت کمتری از شما دارند، به شما میگویند چکار کنید. اگر آنها کاری را از شما بخواهند، شاید خلاف آن عمل کنید و یا کاری را که خودتان درست تشخیص میدهید انجام دهید و به درخواست آنها توجهی نکنید. امکان دارد ارتباط خودتان را با آنها کم کنید و با دوستانی که درخور شما هستند و درک بهتری دارند رابطه برقرار کنید. اکنون ببینیم در مثال یاد شده، کدام شخصیت به جای نوجوان و کدام شخصیت به جای والدین قرار دارند. دوستان یک نوجوان معمولاً همان کسانی هستند که صلاحیت و هوشمندی آنها از سوی او مورد تأیید است.
۱. کودکان و نوجوانان ناسازگار اغلب مشکلاتی را برای خود و اطرافیان ایجاد میکنند. در حقیقت آنان نمیدانند که چگونه به اهداف خود دست یابند. افکار اشتباه کودکان و نوجوانان باعث بدرفتاری آنان میشود. اگر بهجای بدرفتاری متقابل با فرزندان به افکار نادرستاش توجه کنیم او اصلاح میشود. ۲. با تشویق کودک یا نوجوان او احساس وابستگی میکند و انگیزهٔ بدرفتاری او از بین میرود. بهجای اهمیت دادن به اشتباهات کودک رفتارهای مثبت او را تشویق کنید. ۳. بهترین راه تشویق کودک یا نوجوان آن است که وقتی را برای او اختصاص دهیم. بسیاری از معلمان که مدت کوتاهی با کودک ناسازگار همراهی کردهاند شاهد تغییرات عمده در رفتار او بودهاند. ۴. پس از بازگشت فرزندان از مدرسه یا در اوقات فراغت در مورد رویدادهای روزانه سئوال کنید تا در شادترین و غمانگیزترین لحظات او شریک باشید. شما از آنچه که از فرزندتان میآموزید متعجب خواهید شد. ۵. در جلسه بحث و گفتگو در کلاس با جمع خانواده با احترام و همکاری مشکلاتی را حل کنید. در این جلسات، جو توأم با محبت و احترام ایجاد میشود و کودک و نوجوان مهارتهای اجتماعی، مسئولیتپذیری و همکاری را فرا میگیرد. ۶. کارهای مهم و باارزش را به فرزندان محول کنید. متأسفانه بسیاری از والدین و معلمان کارهائی را که کودکان و نوجوانان میتوانند انجام دهند خودشان برعهده میگیرند. اگر کودکان و نوجوانان در فعالیتهای مختلف شرکت کنند احساس وابستگی میکنند. ۷. با کمک همهٔ اعضای خانواده تصمیمگیری و کارهای مهم را بین همه تقسیم کنید. هر یک از وظایف مختلف هفته را بر روی کاغذ جداگانهای یادداشت کنید و داخل جعبهای بیندازید تا هر کس کاغذی را بردارد. در این صورت همیشه یک نفر کار ثابت و مشخص انجام نمیدهد. با تشویق کودکان و نوجوانان به شرکت در تصمیمگیریهای کلاس، انگیزه و علاقه آنان افزایش مییابد. ۸. به فرزندان مسائل مختلف را کامل آموزش دهید. اگر به فرزندتان میگوئید آشپزخانه را تمیز کند، وظایف او را کامل شرح دهید. شاید او فکر کند فقط باید ظرفها را در جاظرفی بگذارد. والدین و دبیران میتوانند، بپرسند و میدانی ازت چه انتظاری دارم؟ ۹. در مواردی تنبیه برای تغییر رفتار نادرست کودک و نوجوان مؤثر است. اگر رفتارهای منفی نظیر لجبازی و خشونت در درازمدت در کودک و نوجوان مشاهده میشود باید تشخیص داد که تنبیه در اصلاح رفتار او مؤثر است یا تشویق. ۱۰. سرمشق فرزندان باشید و به آنان احترام بگذارید. مهربانی نشانهٔ احترام به کودک و قاطعیت نشانهٔ احترام به خود میباشد. اما این امر در هنگام دعوا و اختلاف چندان آسان نیست. از این رو به توصیههای بعدی توجه کنید. ۱۱. وقتی که عصبانی میشوید و با فرزندان دعوا میکنید، مشکلی حل نمیشود. به فرزندان آموزش دهید مدتی را برای آرامش اختصاص دهند و در هنگام دعوا شما و فرزندتان همدیگر را ترک کنید و به اتاق جداگانهای بروید. کاری انجام دهید تا آرام شوید، سپس با گفتگو مشکلتان را حل کنید. ۱۲. اگر فرزندان ناراحت و عصبی هستند، فرصتی فراهم کنید که افکار منفی را کنار بگذارند تا احساس خوبی نسبت بهخود داشته باشند. به آنان بیاموزید زمانی را برای اصلاح رفتار نادرست خود یا کاهش عصبانیت اختصاص دهند. ۱۳. در جلسات خانوادگی یا کلاس درس از سه عامل ارتباط، احترام و منطق استفاده کنید. ۱۴. به فرزندان آموزش دهید که اشتباهات فرصت خوبی را برای یادگیری فراهم میکنند ومیتوان از آنها درس عبرت گرفت. بهترین راه آموزش این امر آن است که خودتان سرمشق آنان باشید. وقتی که اشتباه میکنید: - اشتباهتان را تشخیص دهید ولی احساس خوبی نسبت بهخود داشته باشید. - به خود بگوئید این بار اشتباه شد، ولی من که نمیخواستم این طور شود. - بهجای سرزنش خود به فکر حل مشکل باشید. ۱۵. محبت و احترام خود را به فرزندان نشان دهید. به فرزندتان بگوئید تو برای من مهم هستی. من نگران این مسئله هستم. میتوانی کمکم کنی راه حلی برای آن پیدا کنم؟ ۱۶. شوخطبع باشید. در خانه و مدرسه با تعریف مسائل جالب و خندهدار شادی را برای کودکان و نوجوانان به ارمغان آورید.